تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
را از اعتلا به سطح عالى درياى هستى جلوگيرى كند . اين سبكبالى روح را كه جلال الدين در ابيات فوق اشاره مىكند يك حقيقت قابل مشاهده است . همهء ما مىبينيم اشخاصى كه در پديده هاى حيوانى زندگانى زندانى شده‌اند ، آن چنان داراى روح سنگينى هستند كه كوچكترين گامى فراتر از همان پديده هاى حيوانى را هم درك نمىكنند . آرى خدا نخواهد كه شخصيت انسانى در گل تيرهء خود پرستى فرو رود - زيرا هيچ نيرويى نمىتواند سر او را بلند كرده بگويد : نگاه كن بالاى سر تو ستاره‌اى هم وجود دارد ، كجا رسد كه گام بر روى ستاره نهاده آن آهنگ را بجويد كه خود همين ستاره و ميلياردها امثال آن تارهايى بس ناچيز در دستگاه ايجاد كنندهء آن آهنگ مىباشند .

تفسير ابيات

مرد نحوى در كشتى نشست « براى اين كه به قول معمولى نردبانى براى سپرى كردن راه طولانى در پيش پا بگذارد ، « يا براى فضل فروشى » رو به كشتيبان كرده گفت : تا كنون چيزى از نحو خوانده‌اى ؟ كشتيبان گفت : نه ، من نحو نخوانده‌ام . آقاى نحوى گفت نصف عمر تو بىخود به فنا رفته است . اين اظهار فضل آقاى نحوى كه به بروز جهل كشتيبان در علم نحو منجر شد كشتيبان را دل شكسته و ساكت ساخت . ناگهان طوفانى برخاسته كشتى را بگردابى انداخت . كشتيبان رو به نحوى كرده گفت : رفيق عزيزم ، شناورى در دريا را آموخته‌اى ؟ گفت : نه من شناگر نيستم . كشتيبان با تمام جديت و صراحت گفت : اى رفيق عزيز اكنون تمام عمر تو بر باد فنا مىرود - زيرا اين كشتى بگرداب هلاكتبارى افتاده است . در اين هلاكتگاه بايستى عامل ثقل كالبد مادى را از خود دور كنى و در سطح دريا شناور شوى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 349 | محمد تقي جعفري