تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
( ( 2841 ) ) محو مىبايد نه نحو اينجا بدان گر تو محوى بىخطر در آب ران

براى ساكن كردن گرداب اقيانوس ، مرفوع بودن فاعل و منصوب بودن مفعول چه اثرى دارد ؟

بىنوا انسان ، اصلا مىدانى چه مىخواهى ؟ مىدانى كه براى خواسته هاى تو چه وسايلى لازم است ؟ مىدانى كه عبور از يك سيل خانمان برانداز نيروى زياد و شناورى مىخواهد ، نه دانش فيزيك و شناسايى خواص آب و نيروى فشار و تعيين سمت جريان سيل ؟ آيا مىدانى كه در گردابهاى مخوف زندگى قايق نجات تو غير از آن چند كلمهء اصطلاحى است كه براى خود فروشى يا در آوردن يك لقمه نان اندوخته‌اى ؟ چه قدر زيبا مىگويد ويكتور هوگو در آن موقع كه كشتى آن گروه به گرداب افتاده همه ساكنان كشتى كه چند دقيقه پيش گرگانى بودند ، همه چون ميش بىنوايى شده و هر يك باقى ماندهء لحظات عمر خود را مىشمردند « ناخدا پيش آن استاد كهنسال آمد و سلام كرد ، ولى اين پير مرد كه رداى استادان دانشگاه آكسفورد يا گوتينگ را در برداشت متوجه نشد و از جاى خود تكان نخورد ، دريا را با نظر علماى موج شناسى نظاره مىكرد ، گويى مىخواست بميان غرش آنها دويده چيزى به آنها ياد بدهد . در عين استادى مشغول تطير بود ( فال نيك يا بد گرفتن ) بر گردابهاى فضل فروشى مىكرد ، « سپس آن استاد ديد از فضل فروشى به گردابها كارى ساخته نيست رو به ساكنان كشتى كرده و گفت » : به خود رحم كنيد ، مىگويم به زانو در آييد ، مىتوانيد به دعا متوسل شويد . اين گرگها بره شدند در ساعات خطرناك چنين تغييراتى نادر نيست ، وقتى تاريكى