تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

ماجراى مرد نحوى در كشتى با كشتيبان

( ( 2835 ) ) آن يكى نحوى به كشتى در نشست رو به كشتيبان نمود آن خود پرست ( ( 2836 ) ) گفت هيچ از نحو خواندى گفت لا گفت نيم عمر تو شد بر فنا ( ( 2837 ) ) دل شكسته گشت كشتيبان ز تاب ليك آن دم گشت خاموش از جواب ( ( 2838 ) ) باد كشتى را به گردابى فكند گفت كشتيبان بدان نحوى بلند ( ( 2839 ) ) هيچ دانى آشنا كردن ؟ بگو گفت نى از من تو سبّاحى مجو ( ( 2840 ) ) گفت كل عمرت اى نحوى فناست ز انكه كشتى غرق در گردابهاست ( ( 2841 ) ) محو مىيابد نه نحو اينجا بدان گر تو محوى بىخطر در آب ران ( ( 2842 ) ) آب دريا مرده را بر سر نهد ور بود زنده ز دريا كى رهد ؟ ( ( 2843 ) ) چون به مردى تو ز اوصاف بشر بحر اسرارت نهد بر فرق سر ( ( 2844 ) ) اى كه خلقان را تو خر مىخوانده اى اين زمان چون خر بر اين يخ مانده اى ( ( 2845 ) ) گر تو علامهء زمانى در جهان نك فناى اين جهان بين اين زمان ( ( 2846 ) ) مرد نحوى را از آن در دوختيم تا شما را نحو محو آموختيم ( ( 2847 ) ) فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف در كم آمد يا بى اى يار شگرف ( 1 ) ( ( 2848 ) ) آن سبوى آب دانشهاى ماست و ان خليفه دجلهء علم خداست ( ( 2849 ) ) ما سبوها پر به دجله مىبريم گرنه خر دانيم ما خود را خريم ( ( 2850 ) ) آن عرب بارى بدان معذور بود كو ز دجله غافل و بس دور بود ( ( 2851 ) ) گر ز دجله با خبر بودى چو ما او نبردى آن سبو را جا به جا ( ( 2852 ) ) بلكه از دجله اگر واقف بدى آن سبو را بر سر سنگى زدى آن سبوى تنگ پر ناموس و رنگ شد حجاب بحر آن را زن به سنگ
هامش
( 1 ) كم آمد اصطلاحى است كه در مرگ ارادى يا طبيعى به كار مىبرند . مقصود جلال الدين اين است كه بىپايگى علوم حرفه‌اى موقع مرگ ارادى ( گذشتن از نمودهاى ماده و حيات حيوانى ) يا مرگ طبيعى روشن خواهد شد . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 346 | محمد تقي جعفري