تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گور چهره مىنمايد براى مرد بىايمان آوردن ايمان كار مشكلى است ولى بىايمانى امكان ندارد . اين يكى از نمونه هاى بارزى است كه بىنهايت پائين بودن انسان را خوب نشان مىدهد كه در اقيانوس پهناور و در ميان گردابهاى هولناك زندگانى اندوخته هاى شخصيت خود را كه عبارت از چند كلمه در مسائل غير مربوط به چاره جويى در مهلكه زندگانى است به معرض نمايش در مىآورد و فضل فروشى مىكند .
( ( 2843 ) ) چون به مردى تو ز اوصاف بشر بحر اسرارت نهد بر فرق سر

سنگينى علايق مادى ما را نخواهد گذاشت كه با روح انسانى الهى بر آخرين قلهء جهان هستى سر بكشيم

تشبيه بسيار زيبايى كه جلال الدين در مضمون بيت مورد بحث مىگويد فوق العاده جالب است . جهان اسرار آميز ما وراى طبيعت را به دريا تشبيه مىكند ، مىگويد : ما انسانها به جهت علايق حيوانى كه در اين خاكدان تيره دامن گير ما شده است مانند انسان زنده كه روى آب نمىتواند بماند در قعر اين درياى طبيعت فرو مىرويم و نمىتوانيم روى درياى اسرار آميز ما وراى طبيعت حركت كنيم . چرا ؟ براى اين كه زندگى ساختگى مادى ما را سنگين ساخته و به اعماق درياى طبيعت فرو مىبرد . ( 1 ) اما كسانى كه با محاسبهء دقيق و ارزيابى منطقى روحانى در اين علايق مادى مىنگرند نمىگذارند از اين علايق يك زندگانى ساختگى و در نتيجه آن سنگينى ايجاد شود كه او

هامش
( 1 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ج 1 ص 50 و 51 و 99 . .