گروهى همان نقطهء هدف را منظور كرده هيچ گونه توجه و ارادهاى در ساير واحدهايى كه ممكن است پيرامون آن هدف را گرفته باشد ندارند . اينان به طور جامد و خشك حركت مىكنند ، اينان همانها هستند كه توانايى تكامل در زندگانى را نداشته از هدف معينى كه قبلًا تعيين كردهاند و شخصيت خود را به آن باختهاند به يك هدف ديگر روانه مىشوند و اين هدف دوم هم مانند هدف اول تعيين شده و مشخص است ، ولى حقايق و اصول ما وراى هدف مفروض براى آنان مطرح نبوده و ذهن آنان در بارهء آن حقايق و اصول كاملًا ناخود آگاه مىباشد ، آن چنان كه گويى حصارى از سرب دور آن هدف كشيده شده است و اين فرد بىنوا نمىداند كه هيچ نقطهاى از جهان طبيعت نمىتواند از ساير نقاط و حقايق گسيخته بوده باشد .
افراد انسانى در اين مسئله بر دوگونهاند :
گروهى همان اشخاص معمولى هستند كه تكليف خود را با جهان هستى يك سره كرده در چار چوبه هاى محدودى زندگانى خود را ادامه مىدهند ، به همين مطلب هم آگاه هستند كه زندگانى محدودى را سپرى مىكنند ، اين گروه با آگاهى مفروض نمىتوانند به ديگران آسيبى برسانند .
زيرا نانى در مىآورند و مىخورند و به قول سعدى :
نه بر اشترى سوار است نه چو خر به زير بار است
نه خداوند رعيت نه غلام شهريار است
غم موجود و پريشانى معدوم ندارد
نفسى مىزند آسوده و عمرى به سر آرد ( 1 )
گروه ديگر كسانى هستند كه به عنوان پيش تازان كاروان بشريت در رديف اول
هامش
( 1 ) البته در شعر سعدى افعال مربوط به متكلم است : ( نه بر اشترى سوارم نه چو خر به زير بارم . . . ) ما به مناسبت مطلب فعلها را غايب آورديم . .