تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
همين ديروز بود كه تنازع در بقا را گروه زيادى با قطع نظر از هر گونه بايستگىهاى بشرى ليلى معرفى كرده ، به همه مىگفتند كه شما هم بايستى مانند ما عاشق اين ليلى شويد . بار الها از عنايات بىنهايت خود ديدگاه وسيعترى را براى ما عنايت فرماى تا در انتخاب هدفها و در گذرگاه هستى مانند آن عاشق نادان نباشيم .
( ( 2800 ) ) بىغرض نبود به گردش در جهان غير جسم و غير جان عاشقان

پس از به دست آوردن رشد و كمال حقيقى غايتها نمىتوانند انسان را جلب كنند

انسان در مسير هستى و زندگانى طبيعى مجبور است كه نقاطى را به عنوان هدف انتخاب كرده براى رسيدن به آنها وسايل مناسبى را انتخاب كند ، هر چه كه رشد انسانى افزايش مىيابد ، محدوديت هدفها و نارسايى آنها را در مقابل عظمت تحريكات نيروى زندگى بهتر احساس مىكند ، اين احساس با پيش رفت تدريجى شخصيت ادامه پيدا مىكند تا آن گاه كه هدفها و غايتهاى محدود انگيزگى خود را از دست مىدهند ، گمان نكنيم كه روح انسانى در اين موقع با خلا روبرو مىشود - زيرا تحرك روح انسانى بدون كشش به سوى كمال امكان ناپذير است ، بلكه آن چه كه در درجات عالى شخصيت براى روح هدف قرار مىگيرد گسترش در بىنهايت است كه از رسيدن روح به فعليت طبيعى خود سرچشمه مىگيرد .

تفسير ابيات

جلال الدين بداستان عرب بر مىگردد ، مىگويد : عرب به دار الخلافه مىرسد و دربانان به استقبال او مىشتابند و گلاب به روى او مىپاشند تا خستگى راه را از او بر طرف