( ( 2793 ) ) پس ز مكتب آن يكى صدرى شده
ماهيانه داده و بدرى شده
( ( 2794 ) ) آمده عباس حرب از بهر كين
بهر قمع احمد و استيز دين
( ( 2795 ) ) گشت دين را تا قيامت پشت و رو
در خلافت او و فرزندان او
آمده عمّر به حرب مصطفى
تيغ در كف بسته بس ميثاقها
گشته اندر شرع امير المؤمنين
پيشوا و مقتداى اهل دين
آن علف كش سوى ويرانها شده
بىخبر بر گنج ناگه پازده
تشنه آمد سوى جوى آب در
ديد اندر جوى خود عكس قمر
( ( 2796 ) ) من بر اين در طالب چيز آمدم
صدر گشتم چون به دهليز آمدم
( ( 2797 ) ) آب آوردم به تحفه بهر نان
بوى نانم برد تا صدر جهان
( ( 2798 ) ) نان برون برد آدمى را از بهشت
نان مرا اندر بهشتى در سرشت
( ( 2799 ) ) رستم از آب و ز نان همچو ملك
بىغرض گردم بر اين در چون فلك
( ( 2800 ) ) بىغرض نبود به گردش در جهان
غير جسم و غير جان عاشقان
( ( 2786 ) ) بهر فرجه شد يكى تا گلستان
فرجهء او شد جمال باغبان
اگر در تكاپوى زندگى آگاهانه حركت كنيم از هر چيزى حقايقى را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به آنها نبوديم
يكى از عوامل محرك افراد به سوى كمال اين اصل است كه جلال الدين چند بار آن را در مثنوى متذكر شده است . يك بار در ابيات گذشته چنين گفته بود :
گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان افراد انسانى در حركت به سوى هدفهايى كه براى خويش انتخاب كردهاند بسيار مختلفاند .