تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
افلاكيان . آن مردى كه در پستى قرار گرفته است ، دشمن كسى است كه در بالا جاى گرفته است . هر مكان براى خود مشترى مخصوصى دارد كه در ميان ديگران نمودار است . اى زن مستور و با عفاف ، مگر تا كنون خود را براى شخص كورى آرايش كرده‌اى ؟ اگر من تمام جهان را پر از در مكنون نمايم و كسى كه روزى او در يك حد معين بوده ، نتواند از اين در مكنون بهره بردارى كند - تقصير من چيست ؟ حالا ديگر اى زن يا با من پيكار و ستيزه مكن يا من با تو متاركه خواهم كرد . من كه حتى از صلح هم بيزارم ، نيك و بد و مفاهيم گوناگون آنها و پيكار در كاوش و ترجيح براى من مفهوم ندارند . تو ديگر بر زخمهاى جان گدازم نيش مزن ، بر اين جان بىكس زخم وارد مكن ، اگر مىخواهى زندگى كنى خاموش باش ، و الا همين حالا اين خانمان را متلاشى ساخته رها مىكنم . اگر پاى انسان برهنه باشد بهتر از كفش تنگ مىباشد .