تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
( ( 2413 ) ) مىنهم پيش تو شمشير و كفن مىكشم پيش تو گردن را بزن ( ( 2414 ) ) از فراق تلخ مىگويى سخن هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن ( ( 2415 ) ) در تو از من عذر خواهى هست سرّ با تو بىمن او شفيعى مستمر ( ( 2416 ) ) عذر خواهم در درونت خلق توست ز اعتماد او دل من جرم جست ( ( 2417 ) ) رحم كن پنهان ز خود اى خشمگين اى كه خلقت به ز صد من انگبين ( ( 2418 ) ) زين نسق مىگفت با لطف و گشاد در ميان گريه بر روى اوفتاد ( ( 2419 ) ) گريه چون از حد گذشت و هاى و هاى از حنينش مرد را دل شد ز جاى چون قرارش ماند و صبرش به جاى ؟ ز انكه بىگريه بد او خود دل رباى ( ( 2420 ) ) شد از آن باران يكى برقى پديد زد شرارى بر دل مرد وحيد ( ( 2421 ) ) آن كه بندهء روى خوبش بود مرد چون بود چون بندگى آغاز كرد ؟ ( ( 2422 ) ) آن كه از كبرش دلت لرزان بود چون شوى چون پيش تو گريان شود ؟ ( ( 2423 ) ) آن كه از نازش دل و جان خون بود چون كه آيد در نياز او چون بود ؟ ( ( 2424 ) ) آن كه در جور و جفايش دام ماست عذر ما چبود ؟ چو او در عذر خاست آن كه جز خونريزيش كارى نبود چون نهد گردن ؟ زهى سودا و سود آن كه جز گردن كشى نايد ازو خوش در آيد با تو چون باشد بگو ؟ ( ( 2425 ) ) زين للناس حق آراسته است ز انچه حق آراست چون تانند رست ؟ ( ( 2426 ) ) چون پى يسكن اليهاش آفريد كى تواند آدم از حوا بريد ؟ ( ( 2427 ) ) رستم زال ار بود وز حمزه بيش هست در فرمان اسير زال خويش ( ( 2428 ) ) آن كه عالم مست گفتش آمدى كلمينى يا حميراء مىزدى ( ( 2429 ) ) آب غالب شد بر آتش از نهيب ز آتش او جوشد چو باشد در حجيب ( ( 2430 ) ) چون كه ديگى حايل آمد هر دو را نيست كرد آن آب را كردش هوا ( ( 2431 ) ) ظاهراً بر زن چو آب ار غالبى باطناً مغلوب و زن را طالبى ( ( 2432 ) ) اين چنين خاصيتى در آدمى است مهر حيوان را كمست آن از كمى است
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 194 | محمد تقي جعفري