واقعيات محاسبه نماييم .
اگر عامل اين اندوه ها از سلطه شخصيتهاى بىخبر از طعم زندگى انسانها بوده باشد ، در ايجاد هماهنگى ميان آنها و انسانها بفعاليت بپردازيم .
اگر عامل اندوهها زيادى گناهانيست كه وجدان ما را شكنجه مىدهد ، با يك قلب پاك بسوى خدا باز گشت نماييم .
بطور كلى در هر جا كه اختيار مرتفع ساختن اندوه را داشته باشيم ، وظيفهء عقلانى و وجدانى و شرعى ما است كه در بر طرف ساختن آن عامل بايد بكوشيم .
نوع دوم - از اندوه ها معلول امور غير اختيارى است .
در اين نوع از اندوهها ما بايستى به اضطراب و وسوسه دچار نشويم ، زندگانى خويش را بطورى تفسير نماييم كه آن امور غير اختيارى براى ما به شكل عوامل نابود كننده در نيايد .
هنگامى كه ما موجوديت خود را واقعا ارزيابى كنيم ، بايستى حد اكثر نيروى خود را كه همواره نسبى است منظور نموده ، با تمام آن نيرو بمبارزه با عوامل مخرب طبيعى و انسانى وارد ميدان نشويم و بعبارت ديگر تمام سرمايهء موجودى خود را در همهء احوال و شرايط براى استهلاك وارد ميدان نكنيم - زيرا غالبا ديده شده است كه به جهت ارزيابى نكردن نيرو در وسط پيكار با عوامل دردناك سقوط خود را اعلام مىكنيم .
يك جامع مشترك در هر دو نوع از دردها و اندوهها وجود دارد و آن اينست كه هر دو نوع مزبور براى ما ناملايم است و ما بطور طبيعى از درد گريزانيم .
اما فرض اينست كه اولا همه جا گريز براى ما مقدور نيست . ثانيا گروه زيادى از دردها يا اعلام خطرها در باره نقصى است كه موجوديت ما را تهديد مىكند و يا بقول جلال الدين رومى آشنا ساختن ما با مرگ است ، يعنى اى انسان كه در حال درخشش شعلهء زندگانى مرگ را به هيچ وجه براى خود مطرح نمىسازى ، هشيار باش كه مرگ روزى بالاخره بسراغ تو خواهد آمد .
چو شد زهر عادت مضرت نبخشد
به مرگ آشنا كن به تدريج جان را