تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

صبر فرمودن اعرابى زن خود را

( ( 2288 ) ) شوى گفتش چند جويى دخل و كشت خود چه ماند از عمر ، افزونتر گذشت ؟ ( ( 2289 ) ) عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد ز ان كه هر دو همچو سيلى بگذرد ( ( 2290 ) ) خواه صاف و خواه سيل تيره رو چون نمىپايد دمى از وى نگو ( ( 2291 ) ) اندر اين عالم هزاران جانور مىزيد خوش عيش بىزير و زبر ( ( 2292 ) ) شكر مىگويد خدا را فاخته بر درخت و برگ شب ناساخته ( ( 2293 ) ) حمد مىگويد خدا را عندليب كاعتماد رزق بر توست اى مجيب ( ( 2294 ) ) باز دست شاه را كرده نويد از همه مردار ببريده اميد ( ( 2295 ) ) همچنين از پشه گيرى تا به فيل شد عيال الله و حق نعم المعيل ( ( 2296 ) ) اين همه غمها كه اندر سينه هاست از غبار گرد باد و بود ماست ( ( 2297 ) ) اين غمان بيخ كن چون داس ماست اين چنين شد و ان چنان وسواس ماست ( ( 2298 ) ) دان كه هر رنجى ز مردن پاره‌اى است جزو مرگ از خود بران گر چاره‌اى است ( ( 2299 ) ) چون ز جزو مرگ نتوانى گريخت دان كه كلَّش بر سرت خواهند ريخت ( ( 2300 ) ) جزو مرگ ار گشت شيرين مر تو را دان كه شيرين مىكند كلّ را خدا ( ( 2301 ) ) دردها از مرگ مىآيد رسول از رسولش رو مگردان اى فضول ( ( 2302 ) ) هر كه شيرين مىزيد او تلخ مرد هر كه او تن را پرستد جان نبرد ( ( 2303 ) ) گوسفندان را ز صحرا مىكشند آن كه فربه تر مر او را مىكشند ( ( 2304 ) ) شب گذشت و صبح آمد اى قمر چند گيرى اين فسانه را ز سر ( ( 2305 ) ) تو جوان بودى و قانعتر بدى زر طلب گشتى خود اول زر بدى ( ( 2306 ) ) زر بدى پر ميوه چون كاسد شدى ؟ وقت ميوه پختنت فاسد شدى ( ( 2307 ) ) ميوه ات بايد كه شيرينتر شود چون رسن تابان نه واپستر رود ( ( 2308 ) ) جفت مايى جفت بايد هم صفت تا بر آيد كارها با مصلحت ( ( 2309 ) ) جفت بايد بر مثال همدگر در دو جفت كفش و موزه درنگر ( ( 2310 ) ) گر يكى كفش از دو تنگ آمد به پا هر دو جفتش كار نآيد مر تو را ( ( 2311 ) ) جفت ، اين يك خرد و آن ديگر بزرگ جفت شير بيشه ديدى هيچ گرگ ؟