عصمت وطهارت به حقايق خارجيه « اسم » اطلاق شده است چه آن كه كليهء كلمات وحروف وجودي حاكى از حقاند . به تعبيرى ديگر ، حق يا حقيقت وجود سارى در كليهء اشيا ومقوم جميع اشياست . در آثار محققان أوايل لفظ « كلمه » و « كلمات » به « باطن » و « ظاهر » هر موجود اطلاق شده است . واينكه به ذوات مقدسهء أنبيا وأوليا وملايكه « كلمه » و « كلمات تامات » اطلاق كردهاند ، از آن جهت است كه حكايت آن ذوات از حق تعالى تامتر وكاملتر است .
اينكه در كلمات أرباب عرفان مذكور است كه عين ثابت انسان كامل ختمى ، ويا حقيقت محمديه ، مظهر كافهء أسماء إلهية مىباشد ، مراد آن است كه فرق است بين ظهور وتجلى حق به عنوان اتصاف به مقام الوهيت ، ومقام جمع وجود مع جميع أسمائه وكلماته در عين ثابت كلى جامع مشتمل بر كافهء أعيان وقابليات . به اين معنا كه أعيان قدريهء كليهء خلايق ، از جملهء كافهء أنبيا وأوليا از أمم سابقه وخلايق از أمم لاحقه ، از ابعاض واجزاى حقيقت محمديه است واسم أعظم حاكم ومتجلي در مظهر كلى حقيقت محمديه ، از باب اتحاد ظاهر ومظهر از مجلاى آن حقيقت كليه متجلي در أعيان أنبيا واولياست . از اين جهت أرباب معرفت گفتهاند كليهء شرايع إلهية از أغصان وأوراق شريعت مطلقهء محمديه است وكليهء أنبيا وأوليا از أمم گذشته واولياى محمديين ، همه مطالع أنوار شمس الشموس خواجهء عالم وجودند .
چه آن كه آن حقيقت مطلقه اوّلين تعين وظهورى است كه از حقيقت لا متعيّن وغيب هويت ظاهر گرديد واوست قبلهء كل از آن جهت كه همو حقيقت ومعناى اسم أعظم است ، وجهت تعين قابلى أو نيز سمت سيادت بر همهء أعيان دارد . أهل معرفت متفقند كه آن أصل الأصول عوالم غيب وشهود صورت ومربوب اسم كلَّى جامع اسم « الله » ، وبه اعتباري مظهر اسم الله ذاتي است واز مشكات آن حقيقت فيض به عالم مىرسد . وهو الإنسان الحادث الأزلي .
« بود نور نبي خورشيد أعظم
گه از موسى پديد وگه ز آدم »
آن مقام صدر نشين عالم وجود خورشيد أعظم ومركز دايرهء وجود ومتجلي در أعيان كليهء انبياست ، بلكه سكنهء جبروت از اقمار شمس حقيقت اويند . وترجمان أحوال آن حضرت است كه عارف وأصل كامل ، ابن فارض ، در تائيهء خود گويد :