به نفس ذات متجلي است ، واحد است ، شكى وجود ندارد . ولى آيا اين تجلى وظهور به صفت وحدت همان عقل أول وقلم اعلاست ؟ يا آن كه نخستين جلوهء احدى ، وجود عام ومطلق وبه حسب ظهور واجد جميع نشآت ومراتب است ؟
محققان از متألهان وغواصان بحر حكمت ومعرفت ، كه از مشرب عرفان ومسلك صوفيهء صافي قلب اطلاع دارند ، اين مهم را بهتر از أرباب كشف تقرير وتحرير نمودهاند . آخوند ملا عبد الله زنوزى ، والد ماجد ومربى آقا على مدرس ، در أنوار جلية ، وأستاذ محقق ، آقا على حكيم ، رضوان الله عليهما ، در بدايع الحكم ، وجود عام ومطلق وكلى را اولين جلوهء حق در عالم خلق وكثرت دانسته ، وگفتهاند :
نزد حاذق محقق بعد از امعان نظر ودقت تام منكشف مىشود كه اين مرتبه از وجود فعل مطلق حق ومظهر ذات مقدس حق أول است . به اين بيان كه در مباحث سابقه منكشف گرديد كه حقيقت واجب الوجود ، كه متصف به وجوب وازليت ذاتية است ، بسيط من جمع الجهات والحيثيات است پس ، به نفس ذات متجلي وفياض است ، نه به ضميمه اى از ضمايم وحيثيتي از حيثيات ، وگر نه جهت امكاني ، بلكه تركيب از جهت وجوبي وامكاني ، در ذات أقدس أو ثابت مىشود وحال آن كه حق به تمام هويت متجلي وفياض است ، نه به جزء ذات . ناچار بايد اثر وفعل وفيض أو تمام اثر ذات حق وجلوهء ذات وحقيقت مبدأ أول باشد . واز بينات است كه اثر تمام ذات تمام اثر ذات ، وجلوهء تمام ذات تمام جلوهء ذات است در شدت وقوت وتماميت ، وقوت وصرافت غير متناهي است به عدهء غير متناهي . ناچار تمام اثر ذات نيز صرف وتام است ومحدوديتى در أو متحقق نباشد ، مگر به قدرى كه لازمهء مجهوليت است . « 132 »
خلاصهء بيان مبسوط مرحوم زنوزى آن است كه اين وجود عام اگر چه غير متناهي است ، ولى غير متناهي است از جهت « عدّت » كمالات وجودي . چه
هامش
« 132 » يعنى لازمه تنزل از مقام وجود مطلق عارى از قيد اطلاق آن است كه حدى قبول نمايد ؛ وآن حد اگرچه از سنخ ماهيت نيست ، حد عدمي ونفاد وجوديِ ناشى از تنزل ونوعي از تركيب ، كه به آن تركيب مزجى مىتوان اطلاق كرد ، ذاتي آن وجود عام خواهد بود . مراد از « عام » و « كلى » و « مطلق » نيز سعة وجودي است ، نه قيد مفهومي . در مقابل اين سعة وجودي ، وجود مقيد وخاص وجزئي است كه شأن قيود نازله در عوالم مادون است . رجوع كنيد به بدايع الحكم ، چاپ سنگى ، ص 174 .