كردهاند ، وحق با حفظ وحدت اطلاقيه مبدأ تقوم ممكنات است ، أصل ثابت در مراتب تنزل وجود وحقيقت حافظ در مراتب صعود وجودي واحد است كه متصف است به ازليت ذاتية ووجوب ذاتي . اين حقيقت را همچون دايره اى فرض كن كه خطى موهوم آن را به دو قوس تقسيم نمايد . حقايق ممكنه به فيض واحد سارى در مراتب صعود ونزول متحققند . واين فيض سارى چيزى جز نفس سريان حق نيست . به عبارت واضحتر ، دو سريان در بين نيست سريان « وجود منبسط » نفس سريان حق است وعين تقوم به وجود قيّوم مطلق .
صدر المتألهين در الشواهد الربوبية والمشاعر و « الهيات » أسفار وفصول عرفانيهء اين كتاب به تبع أرباب عرفان فرموده است كه حقيقت وجود لا به شرط نسبت به قيد اطلاق وتقييد حق است . ومقام غيب مغيب اگر به اطلاق مقيد بود ، حقيقتي جز حقايق وجوديه نداشت ، وبا هر تعينى يا در هر متعينى ظاهر نبود ، چه آن كه مقام غيب حقيقة الحقائق غير متعين نسبت به قيودى است كه از تجلى وظهور تحقق پيدا مىنمايد . عدم تعين در وجود محض وصرف صرف هستى مساوى با عدم تناهى حقيقت وجود ، بل فوق ما لا يتناهى بودن آن حقيقت ، از جهت عدم نفاد آن حقيقت وعدم تناهى آن وجود مطلق به حسب شدت وجود ، است . ونيز مقام غيب الغيوب مدرك ومشهود ومعلوم هيچ حقيقتي وقبلهء توجه هيچ سالكى نيست . به عبارت كوتاه ، در آن مقام منيع اوست ولا غير وآن چه كه در درجات طول وعرض هستى متحقق است ، جلوه اى از جلوات اوست ، مع أنه تعالى * ( بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ) * وأنه بكل شيء شهيد .
مرتبهء دوم وجود ، هستى مقيد به اطلاق است ، كه وجه باقي أو وفعل اوست .
مرتبهء سوم وجود ، هستى مقيد است ، كه بعض عرفا از آن تعبير به « الرقائق الارتباطية » كردهاند .
صدر الحكماء در برخى از مواضع أسفار وبعضي ديگر از آثار خود ، بين مختار عرفا ومحققان از حكما جمع نموده است . از اين قرار كه نظر قايلان به مجعوليت عقل اوّل آن است كه فيض سارى ووجود عام به منزلهء معناى حرفى است ، ونفس فيض وامر وتعين است ، نه مفاض ومتعين . وجان كلام آن كه عقل أول صادر ومفاض واوّلين تعين عارض بر فيض مقدس است . ومراد از « عروض » نيز غير اقسام
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية — صفحة مقدمة الآشتياني 134
مساهمون: السيد الخميني
صمقدمة الآشتياني ١٣٤