بودنش مراد اين كه بر معاوية معلوم بود كه امام عليه السّلام از قتل عثمان دفاع ميكرد ومردم را از آن تحذير مىفرمود واز ريختن خونش بر كناره بود ، جز اين كه مىخواست بهانه اى در دست گيرد تا بدشمنى وكينه توزى اين امر روشن وأمثال آنرا بپوشاند وانكار كند وحضرتش را بخون عثمان بيالايد ) .
درود بر آنكه راه حق را پيروى كند .
( وبنا بر نسخهء صحيح كه تجنّ را امر از تتجنّى بگيريم معنى چنين است ) پس هر چه از افتراء وبهتان كه بخاطرت مىرسد وخواهى بمن نسبت دهى بده « كه گفته اند : دروازه شهر را توان بست ودهن مردم را نتوان بست » . ودر لغت وشرح اين وجه أخير متعين وصحيح دانسته شد .
بدانكه إمام عليه السّلام اين نامه را بنا بر عقيدهء قوم وحسب مقتضي مقام كه مماشات با آنان است تقرير فرمود كه چنانچه خلافت آن سه تن بعقيدهء قوم به بيعت أهل حلّ وعقد بود وديگران آنرا قبول كردند ونقض بيعت نكردند وبدعت در دين ننهادند ، مىبايستى در بارهء آن حضرت نيز كه أهل حلّ وعقد از مهاجر وأنصار بر امامت أو گردن نهادند واتفاق كردند مخالفت ننمايند ، وگرنه خلافت بلا فصل آن بزرگوار وامامت حضرتش بنصّ خدا ورسول ثابت ومبرهن است .
ومن كتاب له عليه السّلام اليه أيضا . وهو الكتاب السابع من باب المختار من كتبه عليه السّلام ورسائله :
أمّا بعد فقد أتتني منك موعظة موصّلة ، ورسالة محبّرة ، نمّقتها بضلالك ، وأمضيتها بسوء رأيك ، وكتاب امرء ليس له بصر يهديه ، ولا قائد [ ولا صالح - خ ل يرشده ، قد دعاه الهوى فأجابه وقاده الضّلال فاتّبعه ، فهجر لا غطا ، وضلّ خابطا .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 206
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٢٠٦