بامامت بر گزيند وغائب را نسزد كه از بر گزيدهء قوم بامامت سر باز زند .
( اين گفتار تعريض است به عمل طلحه وزبير وپيروانشان كه در مدينه بودند وبيعت كردند ونكث ونقض عهد كردند ، وبكار معاوية وأتباع أو كه در مدينه نبودند واز اختيار قوم واجماع ايشان اعراض كردند ) .
وجز اين نيست كه مشورت در أمر خلافت براي مهاجرين وأنصار است كه آنان أهل حلّ وعقد از أمت محمد وپيشوا وزعماى آنانند پس اگر آنان اجتماع كردند بر مردمى واو را امام خود ناميدند آن كار مرضيّ خداوند است ، پس اگر كسى بسبب طعنى بر آنان يا بر كسى كه با أو بامامت بيعت كردند ، يا بسبب بدعتي در آن كار از امرشان بدر مىرفت أو را بسوى آنچه كه از أو بدر رفت بر مىگردانيدند واگر إبا ميكرد با أو كار زار مىكردند چه أو جز راه مؤمنين را پيروى كرده است وخداوند أو را بخودش وا مىگذارد .
( مراد اين است كه برخي به آن حضرت بر قتل عثمان طعن مىزدند ، وبرخى بدعت نهادند كه معاوية را براي منصب خلافت نصب كردند ، وامام عليه السّلام در اين نامه تعريضا بمعاويه ارائه مىدهد كه اگر سبيل مؤمنين را اتباع نكند واز اجماع مهاجر وأنصار بر امامت آن بزرگوار روي بر گرداند نخست آن قوم أو را بقبول آن أمر ورجوع از خود كامى وخود سرى دعوت كنند ، واگر گردن كشد وياغى شود با وى بقتال قيام كنند ) .
هر آينه قسم بزندگانى من اى معاوية اگر بديدهء خرد بنگرى نه بهواى نفس أمّاره ات مرا برىترين مردم از خون عثمان مىيابى ، وخواهى دانست كه من از ريختن خونش بر كنار بودم جز اين كه خواهى جنايتي بافترا وبهتان بمن نسبت دهى تا آنرا دست آويز خود گردانى وآنچه را كه بر تو هويدا است بپوشانى .
( اين معنى بنا بر آن وجه است كه تجنّ مضارع جنّ باشد كه بسيارى بر آن رفته اند اگر چه صحيح اين است تجنّ امر از تتجنّى است ، خلاصه بنا بر مضارع
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 205
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٢٠٥