تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كه آواز كند بر أو رعد در أفق آسمان ، وآنچه كه متلاشى ونابود مىشود از أو برقهاى أبر وبر آنچه كه مىافتد از برگ درختان كه زايل مىگرداند آن برگ را از محلّ افتادن تند بادها كه حاصل مىشود بسبب سقوط نجوم ساقط از منازل قمر وبسبب ريخته شدن باران از آسمان وميداند جاى افتادن قطرهاى باران وقرارگاه آن را ومحلّ كشيدن مورچهاى كوچك ومكان جرّ آنرا وچيزى را كه كفايت كند پشه را از خوراك آن وچيزى كه حمل نموده است آن را مادة در شكم خود . ستايش مر خداى راست كه موجود بود پيش از اين كه بوده باشد كرسي يا عرش يا آسمان يا زمين يا جان يا انسان درك نمىشود آن پروردگار با وهم وگمان واندازه كرده نمىشود با فهم عقلها ، ومشغول نمىگرداند أو را سائلى از سائل ديگر ، وكم نمىگرداند بحر كرم أو را هيچ عطائي ، ونگاه نمىكند با چشم ، ومحدود نمىگردد بامكان ، وموصوف نمىشود با جفتها ، ونمىآفريند بمعالجه ومباشرت ، وادراك نمىشود با حواس ظاهره وباطنه ، وقياس كرده نمىشود بخلق آن چنان پروردگارى كه سخن گفت با جناب موسى عليه السّلام سخن گفتني ، ونمايانيد أو را أز علامتهاى قدرت خود چيز بزرگى بي أعضا وجوارحي وبدون نطق وگوشت پارهائى كه در آخر دهن است وبا آن نطق حاصل مىشود . بلكه اگر راست گوينده باشي تو اى مشقت كشنده در وصف پروردگار خود پس وصف كن جبرئيل وميكائيل ولشكرهاى فرشتگان را كه مقرّب درگاه اويند در منزلهاى قدس وطهارت خاضع ومايلند بزير أز خضوع در حالتي كه متحيّر است عقلهاى ايشان در اين كه حدى قرار بدهند بهترين آفريننده گان را ، وجز اين نيست كه ادراك مىشود با صفتها صاحبان صورتها وآلتها وآن كسى كه منقضى مىشود بفنا ونيستى زماني كه برسد بغايت حد خود ، پس نيست هيچ معبود بحقّى غير أو كه روشن فرمود با نور خود هر تاريكى ، وتاريك گردانيد با تاريكى خود هر روشنى را .