ابو بصير و ابو جندل و همراهانشان را به مدينه بازگرداند و اعلام كند كه هيچ اشكالى ندارد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله افرادى را كه از مكه مىآيند ، پناه دهد و آنها را به مشركان بازنگردانند . « 1 »
اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با ديدن اين منظره فهميدند كه اطاعت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از شرطهاى صلحنامه به نفع آنها بوده است ، اگر چه از آن كراهت داشتهاند .
( 1 )
نزول دو آيه از سورهء ممتحنه
در اين سوره آمده است :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ
أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ »
« 2 » ؛ از مؤمنان ، چون زنان مؤمنى بر هجرت به نزد شما آمدند ، آنها را
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 206 . اين قصه را ابن اسحاق در سيرهاش ، ج 3 ، ص 337 - 338 نقل مىكند و اسم اين شخص را عتبه ذكر مىكند ( و در استيعاب ، عبيد آمده است ) . وى مىنويسد : أخنس بن شريق و أزهر بن عبد عوف زهرى دو نفر را به همراه نامهاى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستادند تا ابو بصير را برگردانند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به ابو بصير گفت : اى ابو بصير ، با قريشيان قراردادى امضاء كردهام كه تو مىدانى و در اسلام خيانت و حيلهگرى جايز نيست . و بدان كه خداوند براى تو و مستضعفانى كه با تو هستند فرجى قرار مىدهد . حال بيا و به سوى قوم خود برو !
ابو بصير گفت : اى رسول خدا ! آيا مرا به مشركان مىسپارى تا در دينم خدشه ايجاد كنند ؟ فرمود : اى ابو بصير ، برو و بدان كه خداوند براى تو و كسانى كه مثل تو هستند راه گشايشى قرار مىدهد .
او به همراه فرستادگان قريش حركت كرد تا اين كه در ذى الحليفه ( ميقات ) يكى از آنها را كشت و ديگرى فرار كرد .
آنگاه نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و گفت : اى رسول خدا ، به عهد خويش وفا كردى و برى الذمه شدى ؛ زيرا كه مرا به قريشيان سپردى و من از خدشهدار شدن دينم جلوگيرى كردم ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سخنانش را قبول نكرد و كلمات خويش را تكرار كرد ، لذا ابو بصير به همراه يارانش در خارج از مدينه ساكن شدند و نزديك به هفتاد نفر به او پيوستند . و پس از مدتى قريشيان به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نوشته و درخواست كردند كه آنها را پناه دهد . سپس آنها به مدينه آمدند و در آنجا ساكن شدند . و اين قول به واقع نزديكتر است از قولى كه مىگويد آنها به سيصد نفر رسيدند .
و در مغازى ج 2 ، ص 626 - 629 هم آمده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ابو بصير نامهاى نوشت و از او خواست كه به مدينه بيايد . در حالى نامه به دستش رسيد كه در شرف مرگ بود . و پس از آن كه نامه را خواند ، فوت كرد و در همان جا به خاك سپرده شد و بر قبر وى مسجدى را بنا كردند !
( 2 ) . ممتحنه : 10 - 11 . و قبل از آن آياتى است كه در شأن حاطب بن ابى بلتعه نازل شده است . وى نامهاى به اهل مكه نوشته بود و قبل از فتح مكه به آنها خبر داده بود كه پيامبر قصد فتح مكه را دارد . و بعد از آن آياتى در شأن بيعت زنان پس