( 1 )
نقش ابو سفيان و عمرو بن عاص در حديبيه
در اخبار مربوط به حديبيه هيچ اثر يا ذكرى از عمرو بن عاص سهمى نمىبينيم . واقدى علّت آن را از خود عمر و عاص چنين نقل كرده است : در بدر شركت كردم و نجات يافتم ، سپس در احد شركت كردم و جان سالم به در بردم و سپس در خندق حاضر شدم و جان سالم به در بردم . « 1 » [ و براى همين در حديبيه شركت نكردم ] .
( 2 ) قبل از او ابن اسحاق با سندى از همو نقل كرده است كه گفته : هنگامى كه به همراه احزاب « 2 » از خندق بازگشتيم ، پيش خود گفتم : به خدا قسم كه محمد بر قريش پيروز مىشود ! براى همين اموالم را در ميان قوم و قبيلهام به جا گذاشتم و خودم را مخفى كردم . بنابر روايتى ديگر گفته : اموالم را به ميان قوم و قبيلهام بردم و اظهار ندارى و بيچارگى كردم و در حديبيه حاضر نشدم تا اين كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با انعقاد صلحنامه بازگشت و قريشيان هم به مكه برگشتند . « 3 »
( 3 ) در مورد ابو سفيان هم از روضهء كافى به نقل از امام صادق عليه السّلام نقل كرديم كه وقتى قريشيان فرستادگانى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستادند تا از او دربارهء آمدنش سؤال كنند . در ميان اين گروه ، رئيس احابيش ، حليس هم حضور داشت . او پس از بازگشت به ابو سفيان گفت : به خدا قسم كه بايد راه را براى محمد و آنچه او مىخواهد باز بگذاريد و الّا به همراه احابيش از شما جدا مىشوم ! ابو سفيان گفت :
ساكت باش تا قول و قرارى از محمد بگيريم .
( 4 ) بنابراين ابو سفيان براى مصالح و منافع خويش در سفرهاى تجارتى زمستانى و تابستانى مىخواست كه با محمد صلّى اللّه عليه و آله مذاكره كند و براى رعايت حال كاروانها نمىخواست كه خودش جلو برود و با صلح نامهاى كه به امضا رسيد ، به آنچه مىخواست دست يافت . گويى كه ابو سفيان مىخواست كه يك قدم به سوى صلح دو جانبه بردارد ، در اين صورت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چگونه به اين درخواست وى پاسخ داد ؟
گويى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با تزويج دختر ابو سفيان ، رمله كه به امّ حبيبه مشهور بود ، مىخواست كه يك گام به سوى صلح پيش برود .
امّ حبيبه به همراه شوهرش عبيد الله بن جحش اسدى قريشى ، همپيمان بنى اميّه مسلمان شده بود .
مادر عبيد الله ، اميمه دختر عبد المطلّب بود و به اين ترتيب وى از بستگان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شمار مىرفت .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 741 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 289 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 26 ، ص 742 .