اين دو پس از اسلام آوردن ، با هم به حبشه مسيحى هجرت كردند . در آنجا عبيد الله متأثر شد و نصرانيّت را پذيرفت تا اين كه در همان جا فوت كرد . « 1 » پس از آن همسرش بيوه شد و براى همين رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عمرو بن اميّه ضمرى قريشى را براى خواستگارى از وى به حبشه فرستاد .
فرستادهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر نجاشى ، اصحمه ، وارد شد . و چنان كه به نظر مىرسد اين كار به همراه ارسال نامه بعد از حديبيه بوده است كه در آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نجاشى را به اسلام دعوت كرد .
( 1 )
جريان ابو بصير ثقفى
از جمله مسلمانان مستضعفى كه در مكه محبوس بود ، مردى از طائفه ثقيف به نام ابو بصير بن اسيد بود .
طبرسى مىنويسد : ( قبل از غزوهء خيبر ) كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به مدينه بازگشت ، ابو نصير بن اسيد ثقفى از دست مشركان فرار كرد و به همراه پنج نفر ديگر از مسلمانان به مدينه آمد .
أخنس بن شريق ثقفى دو نفر را به دنبالش فرستاد تا او را تحويل بگيرند و برگردانند ، اما او يكى را كشت و ديگرى هم فرار كرد . او نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و جريان كار خويش را بازگفت . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر كسى با او همراهى كند ، بر افروزندهء آتش جنگ است . سپس به وى فرمود : تو و اصحابت در مدينه نمان و هركجا كه مىخواهيد برو .
( 2 ) ابو بصير به همراه پنج نفر از يارانش به سراغ كاروانهاى قريش رفتند . آنها در سرزمين جهينه ، ما بين عيص و ذى المروه در ساحل دريا اطراق كردند و بعد از آن ابو جندل بن سهيل بن عمرو به همراه هفتاد نفر كه مسلمان شده بودند از مكه فرار كردند و به ابو نصير ملحق شدند . به تدريج افراد زيادى از جهينه و غفار و اسلم به آنها ملحق شدند تا جايى كه تعدادشان به سيصد نفر مرد جنگجو رسيد كه مسلمان هم بودند و هيچ كاروانى از قريشيان از آنجا نمىگذشت ، مگر اين كه با آن درگير مىشدند و آن را مصادره مىكردند !
( 3 ) از جمله اين كاروانها ، كاروانى بود كه ابو العاص بن ربيع ، داماد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و همسر زينب ، دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن بود . او به هنگام خروج از مكه به سوى شام به همسرش اجازه داده بود كه به همراه پدرش به مدينه هجرت كند و پس از آن كه با همراهان قريشىاش از شام برمىگشت ، آنها را اسير كردند و اموالشان را به غنيمت گرفتند ، ولى هيچ كدام را نكشتند و در اين ميان ابى العاص را آزاد كردند . او به مدينه وارد شد و به نزد زينب رفت و پناه برد .
پس از آن قريشيان ابو سفيان بن حرب را نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستادند تا از او خواهش كند كه
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 137 - 138 و ج 4 ، ص 6 .