تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
( 1 )

در راه بازگشت

نقل كرده‌اند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيش از ده روز « 1 » در حديبيه ماند و سپس به سوى مدينه بازگشت . پس از آن كه به تنعيم « 2 » ، رسيدند ، بعضى از اصحاب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كه پذيرش صلح را منكر شده بودند ، نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمدند و عذر خواهى و اظهار ندامت نمودند و از ايشان خواستند كه براى آنها طلب استغفار كند . . . پس از آن ( اوايل سوره فتح ) نازل شد :
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
« 3 » ؛ ما براى تو فتحى آشكار كرديم . ( 2 ) طبرسى در مجمع البيان از مجمّع بن جاريهء « 4 » انصارى - كه از قرّاء بوده نقل كرده است كه گفت : در حديبيه با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بوديم و پس از آن كه از آنجا حركت كرديم ، ديديم كه ناگهان مردم شترها را به سرعت مىرانند . براى همين بعضى از برخى ديگر سؤال كردند كه چه خبر است ؟ گفتند : بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى نازل شده است . به سوى آن حضرت رفتيم و ديديم كه بر روى مركب خود سوار است و در كراع الغميم ، - در دو منزلى مكه - ايستاده است . پس از آن كه مردم به دور آن حضرت جمع شدند ، اين آيات را قرائت نمود :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
عمر سؤال كرد : آيا اين فتح بود اى رسول خدا ؟ ! فرمود : بله ، قسم به آن كه جانم در دست او است اين فتح بود . « 5 »
هامش
كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 139 آمده است كه خراش بن اميهء خزاعى مسئول تراشيدن سر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شد . همچنين در فروع كافى ، ج 1 ، ص 235 و الفقيه ، ج 2 ، ص 155 و تهذيب ، ج 5 ، ص 458 و 578 و سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 333 به اين مطلب اشاره شده و در مورد تراشيدن سر و تقصير كردن از ابن عباس روايت شده است كه شتر ابو جهل هم در ميان شترهاى قربانى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود تا خشم مشركان برانگيخته شود و بدين وسيله بينى آنها به خاك ماليده شود . ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 616 و الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 123 - 124 به شمارهء 204 . ( 2 ) . اوّلين منزلى بوده كه پس از خروج از مكه قرار داشته است و امروزه ورودى مكه از طرف مدينه و جدّه مىباشد و قمى در اين مورد مىنويسد : و در زير درخت فرود آمد . و گويى كه مىخواهد اشاره كند بر اين كه بيعت رضوان پس از انعقاد صلحنامه بوده است ! و اين قول بعيدى است و لذا آن را ذكر نكرديم . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 ، التبيان ، ج 9 ، ص 313 ، مجمع البيان ، ج 9 ، ص 166 ، اعلام الورى ، ج 1 ، ص 205 ، قصص الانبياء ، ص 374 و مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 204 . ( 4 ) . در مجمع البيان آمده است : حارثه و در مغازى ، ج 2 ، ص 117 آمده است : جارية و ما اين را ترجيح داديم . ( 5 ) . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 167 . وى منبع خبر را ذكر نكرده است . واقدى از مغازى ، ج 2 ، ص 617 از مجمّع بن يعقوب از پدرش از مجمّع بن جاريه نقل كرده است كه گفت : پس از بازگشت از حديبيه هنگامى كه به ضجنان ( بعد از عسفان ) رسيديم ، ديدم كه مردم با سرعت حركت مىكنند و مىگويند : به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وحى نازل شده است . . . من هم دويدم تا كنار رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رسيدم و شنيدم كه قرائت مىكند :« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً . لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ