مروه را به جاى نياوردهايم ؟ !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از اين رفتار اصحابش غمگين شد و نزد امّ سلمه از اصحابش گلايه كرد .
ام سلمه گفت : اى رسول خدا ، خودت قربانى كن و سرت را بتراش .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله قربانى كرد و سرش را تراشيد ، به دنبال وى اصحاب آن حضرت نيز با يقين و شك و دودلى قربانىها را انجام دادند . « 1 »
( 1 ) پس از آنان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله براى بزرگداشت قربانى فرمود : خدا رحمت كند كسانى كه سرهاى خود را تراشيدند ، زيرا آنهايى كه شترى براى قربانى نياورده بودند ، واجب نبود كه سرهاى خود را بتراشند .
عدهاى كه قربانى به همراه نياورده بودند ، گفتند : اى رسول خدا ، دربارهء تقصير كنندگان چطور ؟ براى بار دوم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خدا رحمت كند كسانى را كه قربانى نياوردهاند ، اما سرهاى خود را تراشيدهاند .
گفتند : دربارهء تقصير كنندگان چطور ، اى رسول خدا ؟
فرمود : خدا رحمت كند تقصير كنندگان را . « 2 »
هامش
( 1 ) . واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 613 مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از امضاى صلحنامه فارغ شد به اصحاب خود فرمود : برخيزيد و شترها را قربانى كنيد و سرهايتان را بتراشيد ! اما كسى به آن حضرت جواب مثبت نداد ! تا آن كه سه مرتبه آن را تكرار كرد و در هر بار به آنها دستور داد ؛ اما هيچ كدام از آنها اقدام به اجراى دستور رسول خدا ننمودند !
پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آنجا را ترك كرد و نزد همسرش ام سلمه رفت در حالى كه به شدت ناراحت بود .
ام سلمه مىگويد : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه بسيار ناراحت بود به خيمه آمد و دراز كشيد . از او پرسيدم : چه شده است اى رسول خدا ؟ چند بار تكرار كردم ؛ اما او جوابى نداد . تا اين كه فرمود : وا عجباه ! اى امّ سلمه ، بارها به مردم گفتم كه قربانى كنيد و سرهاى خود را بتراشيد و از احرام به درآييد ، اما هيچ كس به اين كار اقدام نكرد در حالى كه سخنان مرا مىشنيدند و به رويم نگاه مىكردند ! گفتم : اى رسول خدا ، اول شتر خودت را قربانى كن ، آنگاه آنها از شما پيروى مىكنند .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برخاست و يك طرف لباس احرام را زير بغل راست گذاشت و طرف ديگر را بر شانهء چپ انداخت و كارد را برداشت و بيرون رفت . آنگاه شتر قربانىاش را به سويى راند و در حالى كه با صداى بلند مىگفت : بسم اللّه و اللّه اكبر ، شتر را نحر كرد .
اصحاب كه اين صحنه را مشاهده كردند به سوى شترهاى خويش رفتند و آنها را نحر كردند
مسلمانان از گوشت شترهايى كه نحر كرده بودند ، مصرف كردند و به فقرا و مساكين و بسيارى از كسانى كه در آنجا حاضر شده بودند ، بخشيدند .
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از نحر كرد شتر فارغ شد ، وارد چادرى از چرم قرمز شد كه براى وى برپا شده بود و در آن آنجا دلاك سر او را تراشيد . سپس از چادر خارج شد در حالى كه سه مرتبه فرمود : خداوند رحمت كند كسانى كه سرهاى خود را تراشيدند . گفته شد كه اى رسول خدا ، دربارهء تقصير كنندگان چطور ؟ فرمود : و كسانى كه تقصير كردهاند . در آنجا عدهاى سر خود را تراشيده بودند و عدهاى تقصير كرده بودند و تمام زنان مراسم تقصير را به جاى آورده بودند و كسى كه سر مبارك رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را تراشيد ، خراش بن اميّه بود .
آن حضرت بيش از ده روز و يا بيست روز در حديبيه باقى ماند ( ج 2 ، ص 616 ) .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 و در استبصار ، ج 2 ، ص 42 و تهذيب ، ج 5 ، ص 438 و 243 و 516 و از امام صادق عليه السّلام در