( 1 )
ابو جندل بن سهيل
طبرسى در مجمع البيان از مسور بن مخرمه نقل كرده است : وقتى كه طرفين مشغول نوشتن صلحنامه بودند ، ابو جندل بن سهيل بن عمرو ، در حالى كه پاهايش به بند كشيده بود ، پيش آمد . او از پايين مكه خارج شد و به سرعت خود را از ميان مسلمانان رسانيد . او در مكه اسلام آورده بود و براى همين به شدت اذيت و شكنجه شده بود .
پدرش سهيل گفت : اى محمد ، اين اوّلين موردى است كه از تو مىخواهم كه دستور دهى او را برگردانند .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ما بر وفق نوشتهء صلح هنوز قضاوت و حكمى ننمودهايم .
سهيل گفت : در اين صورت به خدا قسم كه من بر سر چيزى با شما مصالحه نخواهم كرد .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را در پناه من قرار بده . گفت : چنين كارى نمىكنم . فرمود : بيا و حرف مرا گوش كن . گفت : خير ، چنين كارى نمىكنم !
در اين هنگام مكرز بن حفص گفت : ما خودمان به او پناه مىدهيم .
( 2 ) ابو جندل بن سهيل فرياد زد : اى جماعت مسلمين ، آيا به ميان مشركان بازگردانده مىشوم . در حالى كه مسلمان هستم ؟ ! آيا نمىبينيد كه چه بلايى بر سرم آوردهاند ؟ ! « 1 »
پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست و دست او را گرفت و چنين دعا مىكرد : خدايا ، اگر مىدانى كه ابو جندل در گفتارش صادق است ، پس براى او راه گشايشى قرار بده .
سپس رو به مردم كرد و فرمود : هيچ آسيبى به او نمىرسد . او به سوى پدر و مادرش بازمىگردد و من مىخواهم كه به شروط قريش به طور كامل عمل نمايم . « 2 »
قمى مىنويسد : پس از آن سهيل بن عمرو [ به همراه پسرش و مكرز بن ] حفص بن احيف به سوى قريش بازگشتند و آنها را از جريان امور مطلع ساختند . « 3 »
( 3 )
خروج مسلمانان از احرام عمره
قمى در تفسير خود از امام صادق عليه السّلام آورده است كه فرمود : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش دستور داد كه شترهاى خود را قربانى كنيد و سرهاى خود را بتراشيد . آنها از اين كار امتناع كردند و گفتند :
چگونه قربانى كنيم و سرهاى خود را بتراشيم در حالى كه كعبه را طواف نكردهايم و سعى بين صفا و
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 180 .
( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 205 و حلبى در مناقب آل ، ج 1 ، ص 203 - 204 خلاصهء آن را آورده است .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 به نقل از امام صادق عليه السّلام و از او در روضهء كافى ، ص 268 با الفاظ ديگرى آمده است .