تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
( 1 ) هنگامى كه اعتراض‌ها زياد شد ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا شما همان اصحابى نيستيد كه خداوند در جنگ بدر دربارهء شما فرمود :
« إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ »
« 1 » ؛ هنگامى كه از پروردگار يارى خواستيد و او پذيرفت : « من با هزار فرشته‌اى كه پياپى مىآيند ، ياريتان مىكنم » آيا شما همان اصحابى نيستيد كه روز احد دربارهء شما فرمود :
« إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ . . . »
« 2 » به ياد بياوريد آنگاه كه خود را به بالاى ( كوه احد ) مىكشيديد و گردن بر ( نداى ) كسى برنمىگردانيد حال آن كه پيامبر شما را از پشت سرتان فرا مىخواند ( رو به فرار گذاشته بوديد ) و به بالا مىرفتيد و به كسى توجه نمىكرديد . . . . آيا شما اصحاب من در فلان روز و فلان روز نيستيد ؟ آنها از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله معذرت خواهى كردند و از كردار خويش پشيمان شدند و گفتند : خدا و رسولش بهتر مىدانند ، هر كارى كه به نظرتان رسيده انجام دهيد . « 3 » ( 2 )

قبول صلح از سوى قريش

وى در ادامه مىگويد : [ مكرز بن ] حفص بن أحيف و سهيل بن عمرو به سوى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند و گفتند : اى محمد ، قريشيان شرط شما را پذيرفتند و قبول كردند كه كسى را به خاطر اظهار اسلام اذيت نكنند و كسى را اكراه بر دين خود نكنند . « 4 » سپس گفتند : اى ابو القاسم ، مكه حرم ما و باعث سربلندى ما است . و تمام عرب‌ها شنيده‌اند كه تو به جنگ ما آمده‌اى و هنگامى كه بدون جنگ و خونريزى وارد مكه مىشوى ، در ما طمع مىكنند و ما از اين مىترسيم . تو را به حق خويشاوندى قسم مىدهيم ، زيرا مكه مورد علاقهء تو است كه از آنجا برخاسته‌اى .
هامش
به خدا قسم كه از هنگامهء مسلمان شدن تا آن روز دچار شك و ترديد نشده بودم . آن روز به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتم و پرسيدم : شما رسول خدا نيستيد ؟ فرمود : چرا ؟ گفتم : ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست ؟ ! فرمود : چرا ! گفتم : پس چرا در دين خودمان سستى به خرج مىدهيم ؟ ! فرمود : من رسول خدا هستم و از دستورهاى الهى سرپيچى نمىكنم و او در هر حال مرا كمك مىكند . پرسيدم : آيا نمىگفتى كه به سوى كعبه مىآييم و آن را طواف مىكنيم ؟ ! فرمود : چرا ؛ اما آيا گفتم كه همين امسال آن را طواف مىكنيم ؟ گفتم : نه . فرمود : پس در آينده به سوى آن مىآيى و آن را طواف مىكنى . همچنين به سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 331 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 606 - 609 نگاه كنيد . ( 1 ) . انفال ( 8 ) ، 9 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) ، 153 . ( 3 ) . مثل همين را واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 609 آورده است . ( 4 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 311 - 312 .