تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
را خوار مىشمارند و بر ما پررو مىشوند . ما ، در سال آينده در همين ماه [ ذى القعده ] به مدت سه روز شهر را براى تو خالى مىكنيم تا بيايى و مناسك عمره را انجام دهى و برگردى . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله قبول كرد . آنها گفتند : شرط كنيم كه هر يك از افراد ما كه به سوى تو آمدند ، آنها را بازگردانى و ما هم هر يك از افراد تو را كه به سوى ما آمد ، بازگردانيم . فرمود : هر يك از افراد ما كه به سوى شما آمدند ، احتياجى به آنها نداريم و لكن شما بايد قول بدهيد كه مسلمانان مكه را آزار ندهيد و آنها را به كارى مجبور نكنيد و از انجام احكام و شرايع اسلام به وسيلهء آنها جلوگيرى نكنيد . آنها نيز اين را پذيرفتند و آنگاه سهيل بن عمرو و [ مكرز بن ] حفص بن أحيف به سوى قريشيان بازگشتند و آنها را از انعقاد صلح مطلع ساختند . ( 1 )

اعتراض بعضى از اصحاب

قمى مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صلح را پذيرفتند ، تمام اصحاب آن را انكار كردند و كسى كه از همه بيشتر اعتراض مىكرد عمر بن خطّاب بود كه گفت : اى رسول خدا ، آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست ؟ ! فرمود : چرا ؟ ! گفت : پس چرا دين خودمان را خوار و پست مىكنيم ؟ ! فرمود : خداوند به من وعدهء فتح داده است و هرگز خلف وعده نمىكند . . . عمر گفت : اى رسول خدا ، مگر نگفتى كه وارد مسجد الحرام مىشويم و همراه ديگران سرتراشى و تقصير مىكنيم ؟ فرمود : آيا وعده دادم كه امسال وارد مكه مىشوى و گفتم كه خداوند عز و جل به من وعده داده است كه امسال مكه را فتح مىكنم و همراه حاجيان طواف و سعى را به جاى مىآورم ؟ ! « 1 »
هامش
( 1 ) . در تبيان ، ج 9 ، ص 335 روايت كرده است : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صلح حديبيه را با اهل مكه امضا فرمود و تصميم به بازگشت به سوى مدينه گرفت ، عمر به وى گفت : اى رسول خدا ، آيا به ما وعده ندادى كه وارد مسجد الحرام مىشويم و سرتراشى و تقصير را به جاى مىآوريم ؟ ! رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا به شما گفتم كه امسال وارد مكه مىشويد ؟ گفت : نه . فرمود : إن شاء الله كه داخل آن مىشويد . طبرسى هم در مجمع البيان ، ج 9 ، ص 180 اين قضيه را از زهرى از مسور بن مكرمه از عمر نقل كرده است كه گفت :
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 332 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى