تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
اصحاب در زير درخت با آن حضرت بيعت كردند كه هرگز فرار نكنند . ( 1 ) شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : حضرت على عليه السّلام پارچه‌اى را بين آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و زنان قرار داد كه زنان با در دست گرفتن يك طرف پارچه با آن حضرت بيعت مىكردند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله طرف ديگر آن را لمس مىكرد . « 1 » ( 2 ) كلينى روايت كرده است كه چون عثمان در مكه بود ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله يك دست خود را بر دست ديگر خود گذاشت و به نيابت از عثمان بيعت كرد . « 2 » ( 3 )

پيامبر جانشين خود را به مردم معرفى مىكند

در ارشاد با سندى از على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : هنگامى كه دوال نعل رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پاره شد ، آن را به على عليه السّلام داد تا تعمير كند . سپس در حالى كه يك لنگه كفش به پا داشت به اندازهء يك تير انداختن يا در حدود آن راه رفت ، آنگاه رو به اصحابش كرد و فرمود : يكى از شما بر تأويل قرآن مىجنگد ، چنان كه به همراه من براى تنزيل قرآن جنگيد . ابو بكر سؤال كرد : آيا آن شخص من هستم ؟ فرمود : نه . عمر پرسيد : آيا من هستم ؟ فرمود : نه . افراد ساكت شدند و به همديگر نگاه مىكردند تا اين كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او همان كسى است كه به كفش پينه مىزند - و به على عليه السّلام اشاره كرد - و فرمود : او به هنگامى كه سنّت من كنار گذاشته مىشود و كتاب خدا سوزانده مىشود و افرادى كه شايستگى ندارند دربارهء دين سخن مىگويند ، براى احياى دين خداى عز و جل با آنها پيكار مىكند . « 3 »
هامش
الله صلّى اللّه عليه و آله كه زير درختى نشسته بود رفتيم و با او بيعت كرديم . از ظاهر اين خبر چنين به نظر مىرسد كه بيعت كردن بعد از صلح و هنگام بازگشت بوده است و اين امرى عجيب و منحصر به فردى است . آنچه به نظرم مىرسد اين است كه الفاظ ( قافلون من ) ، تصحيف‌شدهء ( قائلون من ) مىباشد ، به اين معنا كه ما در خواب قيلولهء قبل از ظهر ، در حديبيه بوديم ، نه اين كه در حال بازگشت از حديبيه بوديم . و در اين صورت عبارت با بقيهء متن كه مىگويد : منادى فرياد زد . . . و آنگاه به سوى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله كه زير درختى نشسته بود ، رفتيم ؛ انسجام مىيابد . و اگر در حال حركت بودند ، مطلب اقتضاى ديگرى خواهد داشت . ( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 119 . ( 2 ) . روضهء كافى ، ص 268 . ( 3 ) . معتزلى آن را با دو سند از ابى سعيد خدرى روايت كرده است ( شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 206 ) و پيش از او حاكم در مستدرك بر صحيحين آن را نقل نموده است ( ج 3 ، ص 122 ) و پيش از او ابو يعلى موصلى در مسند خود ( ج 2 ، ص 341 ) پيش از او احمد در مسند خود ( ج 3 ، ص 82 ) روايت كرده‌اند .