را شبانه به فرماندهى مكرز بن حفص فرستادند . « 1 » و به آنها دستور دادند كه در اطراف لشكرگاه اسلام گشتى بزنند تا شايد بتوانند افرادى را اسير كنند يا ضربهاى بر آنان وارد كنند ؛ اما محمد بن مسلمه و يارانش آنها را دستگير كردند و نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آوردند .
وقتى كه قريشيان مطلع شدند كه عدهاى از افرادشان به وسيلهء مسلمانان دستگير و حبس شدهاند ، در مقابل لشكر اسلام آمدند و شروع به پرتاب تير و سنگ كردند كه در نتيجه مسلمانان عدهء ديگرى از آنها را اسير كردند . « 2 »
( 1 )
بيعت رضوان
سپس قريشيان سهيل بن عمرو [ عامرى ] و حويطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص [ فرماندهء پنجاه نفرى كه اسير شده بودند ] را براى صلح نزد رسول خدا فرستادند .
در همين حال به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيد كه عثمان و ده نفر از مهاجران كه به مكه رفته بودند ، كشته شدهاند . براى همين آن حضرت به سوى منزل غزيّة بن عمرو مازنى از بنى نجّار ، كه امّ عماره نيز با وى بود ، رفت و در كنار اثاثيهء آنها نشست و فرمود : خداوند به من دستور داده است كه با شما بيعت كنم . پس مردم جمع شدند و با او بيعت كردند كه فرار نكنند . « 3 » طبرسى در اعلام الورى آورده است كه
هامش
( 1 ) . طبرسى در مجمع البيان ، ج 9 ، ص 186 از أنس بن مالك نقل كرده است كه آنها هشتاد نفر از اهالى مكه بودند كه به هنگام نماز صبح از كوه تنعيم پايين آمده بودند تا با مسلمانان بجنگند كه همگى دستگير شدند .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 602 .
( 3 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 204 و مثل همين مطلب در مناقب ، ج 1 ، ص 202 آمده است . به علاوه ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 330 از عبد الله بن ابى بكر روايت كرده است كه : مردم مىگفتند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از آنها تا حدّ مرگ بيعت گرفته است ، اما جابر بن عبد الله انصارى مىگفت كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تا پاى جان از ما بيعت نگرفت ، بلكه با وى بيعت كرديم كه فرار نكنيم و همهء مسلمانان در اين بيعت شركت كردند ، مگر جدّ بن قيس از بنى سلمه و به خدا قسم كه ديدم زير شكم ناقهاش پنهان شده است تا از چشم مردم مخفى بماند .
سپس به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيد كه شايعهء قتل عثمان بىاساس بوده است و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 591 از ابى قتادة انصارى مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مردم را به بيعت دعوت كرد ؛ جدّ بن قيس فرار كرد و خود را زير شكم ناقهاش پنهان ساخت . به او گفتم : واى بر تو ، چه چيزى باعث شده است كه زير شكم شتر پنهان شوى ؟ ! آيا مىخواهى از آنچه كه روح القدس نازل كرده است ، فرار كنى ؟ ! گفت : نه ، اما هنگامى كه نداى بيعت را شنيدم ، دچار رعب و وحشت شدم !
بالاخره جدّ بن قيس در زمان خلافت عثمان در مزرعهاش در واديين از دنيا رفت .
طبرى در تاريخ خود ج 2 ، ص 632 با سندى از سلمة بن اكوع نقل نموده كه گفت : در حال بازگشت از حديبيه بوديم كه ناگاه منادى فرياد زد : همگى براى بيعت پيش آييد كه روح القدس نازل شده و بدان امر نموده است . آنگاه به سوى رسول