تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
شتران خود سوار نمود و به سوى قريش فرستاد تا به اشراف قريش اعلام كند كه به چه هدفى به سوى مكه آمده است ، اما آنها شتر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پى كردند و مىخواستند كه فرستادهء آن حضرت را به قتل برسانند . اما ديگران از اين كار مانع شدند و خراش را آزاد گذاشتند تا بازگردد . « 1 » ( 1 ) كلينى در روضه كافى با سندى از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : « رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفت كه عمر را بفرستد ، اما وى گفت : اى رسول خدا ، قوم و خويشان من در مكه هستند ، و من هم ميانهء خوبى با آنها ندارم ، ولى من عثمان بن عفّان را به شما پيشنهاد مىكنم . « 2 » پس از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فردى را به دنبال عثمان فرستاد و به او گفت : به سوى مؤمنان قوم خويش برو و به آنها بشارت بده كه پروردگارم به من وعدهء فتح مكه را داده است . « 3 » پس از آن كه عثمان حركت كرد با أبان [ بن سعيد بن العاص اموى ] برخورد كرد . أبان از اسب پياده شد و عثمان را همراه خود به مكه برد و قريش را از حضور وى باخبر كرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 328 و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 600 آورده است : اوّلين كسى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله او را به سوى اشراف قريش فرستاد ؛ خراش بن اميّة كعبى بود ، وى مىبايست كه به اشراف بگويد : ما براى انجام عمره آمده‌ايم و شترهاى قربانى به همراه داريم ؛ بنابراين كعبه را طواف مىكنيم و از احرام بيرون آمده و بازمىگرديم ؛ اما عكرمة بن ابى جهل شتر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را پى كرد و مىخواست كه فرستادهء آن حضرت را نيز به قتل برساند ؛ ولى افرادى كه در آنجا حاضر بودند ؛ مانع شدند و راه را بر وى بازگذاشتند . او نزد پيامبر بازگشت در حالى كه نزديك بود ديگر بازنگردد و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را از جريان مطلع كرد و گفت : اى رسول خدا مردى را بفرست كه بانفوذتر از من باشد ( ج 2 ، ص 600 ) . ( 2 ) . اين را ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 329 با سندى از عكرمه از ابن عباس نقل كرده و گفته است : پس از آن عمر بن خطّاب را طلبيد تا او را به سوى قريشيان بفرستد تا هدف از آمدن سپاه اسلام را بازگو كند ؛ اما عمر گفت : اى رسول خدا ، من از قريشيان بر جان خويش مىترسم ! و در مكه از طايفهء بنى عدىّ بن كعب كسى نيست كه از من حمايت كند ! و از سوى ديگر قريشيان دشمنى و خشونت مرا نسبت به خويش مىدانند ؟ و لكن فردى را به شما معرفى مىكنم كه بانفوذتر و عزيزتر از من در ميان قريش است و او عثمان بن عفان مىباشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وى را به سوى ابو سفيان و اشراف قريش فرستاد تا به آنها اعلام كند كه او براى جنگ نيامده است ؛ بلكه براى زيارت كعبه و بزرگداشت حركت آن آمده است ؛ ( مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 600 ) . ( 3 ) . واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 601 مىنويسد : عثمان گفت : سپس بر زنان و مردان مؤمن و مستضعف وارد شدم و گفتم : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به شما بشارت فتح مكه را داده است و مىفرمايد : آمده‌ام تا ديگر ايمان دارى در مكه مخفيانه نباشد . در اين حال مىديدم كه بعضى از زنان و مردان از خوش‌حالى نفس نفس مىزنند به گونه‌اى كه گمان كردم از خوش‌حالى مىميرند و در اين حال دربارهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردند و به خاطر آمدن آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله قوّت قلب گرفته و مىگفتند : آن خدايى كه توانسته است او را تا حديبيه بياورد ، مىتواند كه او راه به مكه وارد كند ؛ پس سلام ما را به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برسان . ( 4 ) . روضهء كافى ، ص 268 . و ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 329 مىنويسد : عثمان اموى به سوى مكه حركت كرد كه در راه أبان بن سعيد بن عاص اموى را ديد . أبان او را در پناه خود وارد مكه كرد تا بتواند رسالت خود را اعلام كند . عثمان به پيش رفت تا نزد ابو سفيان و بزرگان قريش رسيد و آنها را از پيام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آگاه كرد .