تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
مشركان از بازگشت عثمان جلوگيرى كرده و او را نگه داشتند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گمان كرد كه او را مىكشند . « 1 » ( 1 )

نگهبانى و شبيخون

واقدى مىنويسد : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به يارانش در حديبيه دستور مىداد كه شب‌ها نگهبانى بدهند . براى همين سه نفر از آنها به نام‌هاى أوس بن خوتى و عبّاد بن بشر و محمد بن مسلمه به ترتيب نگهبانى مىدادند به اين ترتيب كه تا صبح نمىخوابيدند و در اطراف لشكرگاه دور مىزدند . در اين هنگام سه روز از رفتن عثمان به مكه براى دعوت مردم به اسلام گذشته بود و عده‌اى از مسلمانان با اجازهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وارد مكه شده بودند تا خانواده‌هاى خويش را ببينند . « 2 » آنها ده نفر از مهاجران و عبارت بودند از : حاطب بن ابى بلتعه ، ابو حاطب بن عمرو بن عبد شمس ، ابو الروم بن عمير ، عمير بن وهب جمحى ، عبد الله بن ابى امية بن وهب ، عبد الله بن حذافه ، عبد اللّه بن سهيل بن عمرو عامرى : ( سفير صلح قريش ) عيّاش بن ابى ربيعه ، كرز بن جابر فهرى ، و هشام بن عاص بن وائل . « 3 » ( 2 ) در يكى از آن شب‌ها كه عثمان در مكه بود و محمد بن مسلمه نگهبانى مىداد ، قريشيان پنجاه نفر
هامش
و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 600 - 601 مىنويسد : عثمان حركت كرد تا به بلدح رسيد . در آنجا عده‌اى از قريشيان را ديد . از او سؤال كردند : كجا مىروى ؟ گفت : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مرا به سوى شما فرستاده است و شما را به سوى خدا و اسلام دعوت مىكند . همگى در دين الهى داخل شويد كه خداوند دين خود را ظاهر و پيروز خواهد كرد و پيامبر خود را يارى خواهد نمود ! و ديگر اين كه دست از محمد برداريد و او را با ديگران واگذاريد كه در اين صورت اگر بر محمد پيروز شدند ، شما به خواستهء خود رسيده‌ايد و اگر محمد پيروز شد ، مختار هستيد كه اسلام را بپذيريد يا اين كه با حالت آماده و استراحت كرده با وى بجنگيد و ديگر اين كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اعلام مىدارد كه براى جنگ نيامده است ؛ بلكه براى انجام عمره آمده و همراه خويش شترهاى قربانى را آورده است كه همگى نشانه‌گذارى شده‌اند . او آنها را نحر مىكند و از اين سفر بازمىگردد . گفتند : آنچه را كه گفتى ، شنيديم ، اما اين كار هرگز شدنى نيست و او هرگز به راحتى وارد مكه نخواهد شد . برو و اين پيام را به او برسان ! ابان اموى برخاست و به او خوش آمد گفته و او را در پناه خويش قرار داد . سپس از اسب پايين آمد و عثمان را بر زين نشاند و خودش پشت سر او سوار شد و در حالى كه او را وارد مكه مىكرد ، به او گفت : در بيان سخنان و درخواست‌هاى خود كوتاهى مكن . ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 204 و ابن اسحاق مىنويسد : قريشيان او را نگه داشتند و به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خبر داده شد كه او را كشته‌اند ( ج 3 ، ص 329 ) . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 602 . ( 3 ) . همان ، ص 603 .