و زنان خود را نيز به همراه آورده بودند و به لات و عزّى قسم مىخوردند كه تا وقتى زندهاند ، نخواهند گذاشت كه وارد مكه شوى ؛ زيرا مكه ، حرم آنها است . حال آيا مىخواهى كه قوم و قبيلهء خويش را نابود كنى ؟ !
( 1 ) در خبر كلينى آمده است كه گفت : نه به لات و عزّى قسم كه من همانند تو كسى را نديدهام كه از آنچه تو براى آن آمدهاى مردود گردد ، اما قوم و خويشانت ، تو را به حق خدا و خويشى قسم مىدهند كه بدون اجازهء آنها وارد سرزمينشان نشوى و قطع رحم نكنى و دشمنانشان را بر آنها پررو مكنى !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در جواب فرمودند : من هيچ اقدامى نخواهم كرد تا اين كه به مكه وارد شوم . و هنگامى كه عروة با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صحبت مىكرد ، دست به محاسن آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله برد و در اين حال مغيرة [ بن شعبه ] بالاى سر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بود و بلافاصله بر دست عروه زد و او را از اين كار بازداشت . عروه پرسيد : اى محمد ، اين كيست ؟ فرمود : اين برادرزادهات ، مغيره است ! عروه به او گفت : اى خائن حيلهگر ، تو نيامدهاى مگر براى اين كه پيسى و پليدى خود را بشويى !
آنگاه عروه به مكه بازگشت و به ابو سفيان و يارانش گفت : به خدا قسم هيچگاه افرادى همانند ياران محمد را نديدهام كه اين گونه در راه او جانفشانى كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، ص 267 - 268 . آنگونه كه واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 595 نقل كرده است ، مغيرة كلاهخود بر سر داشته و براى همين عروة او را نشناخته است . و مىگويد : عروة به مغيرة گفت : و تو اى كه چنين كنى ؟ ! اى خائن حيلهگر ؟ ! تو باعث شدى كه با قبيلهء ثقيف تا روز قيامت دشمنى كنند ! سپس گفت : اى محمد ، آيا مىدانى كه اين فرد چه كرده است ؟ او به همراه عدهاى از افراد قبيلهء خويش به قصد تجارت خارج شد ؛ اما در ميان راه ، هنگامى كه همراهانش به خواب رفتند ، آنها را كشته و دارائيشان را غارت كرده و گريخته است !
واقدى مىنويسد : مغيرة نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و اسلام آورد ، اما پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از جريان باخبر شد ، فرمود : اين غنائم از راه غدر به دست آمده است و من آنها را تخميس نمىكنم .
وى در ادامه مىنويسد : عروة بن مسعود از مردم خواسته بود كه او را در پرداخت ديهء كشتهشدگان به دست مغيرهء ثقفى يارى دهند ؛ براى همين يكى به يك شتر و ديگرى به دو تا و ابو بكر او را با ده شتر يارى كرده بود و اين مرد آن نعمت و منّتى كه ابو بكر و عروة ثقفى بر او داشتند ، در نظر داشت ، و هنگامى كه عروه به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گفت : به خدا قسم كه يارانت . فردا تو را تنها خواهند گذاشت ! ابو بكر به وى گفت : اى عروه ، برو شرمگاه لات را بمك !
آيا گمان مىكنى كه ما رسول خدا را تنها خواهيم گذاشت ؟ ! عروه گفت : به خدا قسم كه اگر نعمت و منت تو بر من نبود ، جواب تو را مىدادم ! و منظور وى همان ده شترى بود كه ابو بكر به وى كمك كرده بود ( مغازى ، ج 2 ، ص 595 و مجمع البيان ، ج 9 ، ص 178 ) .
مىدانيم كه ابو بكر معلم كودكان بوده و پدرش خدمتكار مهمان خانهء عبد الله بن جدعان بود كه از روى سفره و مهمانان ، مگسها را دور مىكرد تا از زوائد سفره چيزى نصيبش شود ! و اين عذر و خيانت مغيره ثقفى پس از اسلام و هجرت بوده ، و عروه ثقفى امروز هنوز مشرك و در طائف بوده ، آيا با اين اوصاف معقول است كه از ابو بكر كمك بخواهد و ابو بكر ده شتر داشته و به او كمك كرده باشد ؟ !