پس برگشت و به ابو سفيان گفت : اى ابو سفيان ، به خدا قسم كه ما با شما بر سر اين پيمان نبستهايم كه شترهاى قربانى را از مكه بازگردانيد .
ابو سفيان گفت : ساكت باش ، همانا تو يك باديهنشين بيش نيستى !
حليس گفت : به خدا قسم كه يا بايستى محمد را آزاد بگذاريد تا عمرهء خويش را به جاى آورد و يا اين كه من با احابيش از شما كنارهگيرى خواهيم كرد !
ابو سفيان گفت : ساكت باش تا از محمد صلّى اللّه عليه و آله عهد و پيمانى بگيريم . « 1 »
( 1 ) سپس عروة بن مسعود [ ثقفى ] « 2 » را به سوى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستادند . وى براى اين از شهر طائف و بنى ثقيف به سوى قريشيان مكه آمده بود تا دربارهء افرادى كه مغيرة بن شعبهء ثقفى از همراهان خود از قريش مكه كشته بود و اموالشان را به عنوان غنيمت ، غارت كرده بود و به مدينه پيوسته و مسلمان شده و اموال را نزد پيامبر برده بود صحبت كند ، اما پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اين غنائم را نپذيرفت و فرمود : اين خدعه و غدر است و ما احتياجى به اين اموال نداريم . عروة بن مسعود براى مصالحه با قريشيان مكه در اين باره به مكه رفته بود كه آنها او را به ميانجيگرى نزد پيامبر فرستادند .
جلودار سپاه اسلام كسى نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرستاد كه بگويد : اى رسول خدا ، عروة بن مسعود به قصد ملاقات با شما آمده است و به قربانى بسيار اهميّت مىدهد .
فرمود : شتران قربانى را براى وى برپا داريد كه برپا داشتند .
( 2 ) وى گفت : اى محمد ، به چه جهت آمدهاى ؟
فرمود : آمدهام تا بر كعبه طواف كنم و سعى بين صفا و مروه به جاى آورم و اين شترها را قربانى كنم و گوشتهايشان را براى شما رها كنم . « 3 »
همچنين در خبر قمى از امام صادق عليه السّلام آمده است : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : براى جنگ نيامدهام ، بلكه براى به جاى آوردن اعمال حج و قربانى كردن اين شتران آمدهام و گوشتهاى آنها را براى شما رها كنم .
عروه گفت : اى محمد ، در حالى قريش را ترك كردم كه در خارج از مكه چادر زده بودند و اطفال
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، ص 267 . ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 325 - 326 و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 599 - 600 خبر حليس را ذكر كردهاند و هر دوى آنها از زهرى از عروة از مشور بن مخرمه اين را روايت كردهاند . و ابن اسحاق سخنان ميان او و قريشيان را بدون ذكر اسم كسى از عبد الله بن ابى بكر روايت كرده است كه او در مكه سكونت داشت و هنوز مشرك بود .
( 2 ) . وى داماد ابو سفيان و شوهر ميمونه بود لذا باجناق رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به شمار مىرفت ؛ زيرا آن حضرت با ام حبيبه ، دختر ابو سفيان ازدواج كرده بود ، اما شايد پس از اين بود .
( 3 ) . روضهء كافى ، ص 267 .