تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
گذارده‌اى ؟ گفت : آنها را در نزديكى ضجنان گذارده‌ام . فرمود : در زمانى كه ضجنان را ترك مىكردى ؛ اوضاع چگونه بود ؟ گفت : در هنگام پرآبى و فراوانى سرزمينم را ترك كردم . . . بر اثر بارش باران زمين پرعلف شده بود و در نتيجه گوسفندان و شتران چاق شده بودند و آب فراوان همه را فرا گرفته بود و جوىهاى آب در همه جا روان بود و اين در حالى بود كه به خاطر رطوبت زمين ، احتياج به آب بسيار كم بود . ( 1 ) حاضر جوابى اين غلام ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را به شگفت آورد ، و در اين هنگام لباس پوسيده‌اى بر تن غلام بود ، لذا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه لباس خوبى بياورند و به وى بپوشانند ، پس از آن غلام گفت : اى رسول خدا ، مىخواهم كه دست شما را لمس كنم تا با بركت شوم . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نزديك بيا [ و با دست به او اشاره كرد ] غلام دست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را گرفت و بوسيد و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستى به سرش كشيد و فرمود : بارك اللّه فيك ؛ خدا تو را با بركت قرار دهد . « 1 » سپس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور فرمودند كه گوسفند و شتر را قربانى كنند و گوشت آنها را ميان اصحاب تقسيم نمايند . در اين سفر ام سلمه همراه آن حضرت بود و نقل كرده است مقدارى از گوشت گوسفند به ما رسيد و براى ما به مقدار گوشتى كه به هر دو مرد مىرسيد ؛ آورده شد . « 2 » ( 2 )

فرستادگان مشركان

ابن اسحاق با سندى از مشور بن مخرمه روايت مىكند كه وقتى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در جاى خويش استقرار يافت ، بديل بن ورقاء خزاعى به همراه عده‌اى از افراد قبيلهء خزاعه - كه از خير خواهان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بودند و چيزى را از او مخفى نگاه نمىداشتند - نزد آن حضرت آمده و سؤال كردند : به چه انگيزه‌اى آمده‌اى ؟ آن حضرت همان جوابى را كه به بشر بن سفيان داده بود به آنها داد و فرمود كه براى جنگ نيامده است بلكه براى زيارت و تعظيم بيت الله الحرام آمده است . بديل خزاعى و همراهانش به سوى قريش بازگشتند و به آنها گفتند : اى جماعت قريش ، چرا شما دستپاچه شده‌ايد و عليه محمد زود قضاوت مىكنيد ؟ او براى جنگ نيامده است ، بلكه براى زيارت بيت الله الحرام آمده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 593 ؛ اين شخص در زمان وليد بن عبد الملك از دنيا رفت . ( 2 ) . همان ، ص 592 .