تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پس چرا چنين حرفى را زدى ؟ گفت : استغفار مىكنم ! « 1 » ( 1 ) ابو قتاده انصارى گفته است : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از آن مرد خواست كه دلوى از آب را بياورد ، سپس در آن وضو گرفت و مقدارى از آن را مضمضه كرد و آن را در دلو ريخت . آنگاه دستور فرمود كه آن آب را در چاه بريزد . و به دنبال آن آب چاه جوشيد و تا لبه‌هاى آن بالا آمد . . . پس از آن ديدم كه جدّ بن قيس بر لبهء چاه نشسته و پاهايش را در آب دراز كرده است ! به او گفتم : اى ابو عبد الله ، يادت هست كه چه حرف‌هايى مىزدى ؟ گفت : شوخى مىكردم ؛ چيزى از سخنان ما را براى محمد نقل نكن . « 2 » در غروب همان روز باران باريد و آب زياد شد و واقدى با سندى از ابى قتاده انصارى نقل كرده است كه گفت : شنيدم كه ابن ابى گفت : اين نشانهء فال خوب پاييز امسال است كه به علّت جايگاه ستارهء شعرى بر ما باران باريده است ! « 3 » ( 2 ) سپس واقدى با سندى از زيد بن خالد جهنى نقل كرده است كه گفت : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در حديبيه در صبح همان شبى كه باران باريده بود ، براى ما نماز خواند و پس از نماز متوجه ما شده و فرمود : آيا مىدانيد كه خداوند چه فرمود : گفتيم : خدا و رسولش بهتر مىدانند . فرمود : بندگان من به صورت كافر و مؤمن شب را به صبح آوردند : آن كسى كه گفت : به فضل و رحمت الهى باران بر ما باريد ، مؤمن به خداوند و كافر به نجوم است و آن كسى كه گفت : به فال خوب فلان ستاره باران بر ما باريد ، به خداوند كافر است و ايمان به ستارگان دارد . « 4 » ( 3 )

هداياى مشركان

واقدى مىنويسد : گفته‌اند كه وقتى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش در حديبيه توقف كردند . . . عمرو بن سالم خزاعى از قبيلهء ضجنان ، گوسفند و شترى را به همراه غلامى براى سعد بن عباده خزرجى كه دوست وى بود به عنوان هديّه فرستاد . سعد آن هدايا را نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آورد و او را از جريان مطلع نمود . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداوند به عمرو بركت بدهد ! سپس از غلام سؤال كرد : خانواده‌ات را در كجا
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 588 - 589 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 59 . ( 3 ) . همان ، 590 . ( 4 ) . همان ، ص 589 - 590 .