تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
( 1 )

سريهء زيد به سوى بنى بدر

واقدى با سندى « 1 » نقل مىكند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ، زيد بن حارثه را با كالاهاى اصحاب خويش ، براى تجارت به سوى شام فرستاد . در اين سفر عده‌اى او را همراهى مىكردند . وقتى كه آنها به منطقهء قرى ( بعد از خيبر ) رسيدند ، عده‌اى از بنى بدر از طايفهء بنى فزاره بر آنها يورش بردند و آنها را به قصد كشتن كتك زدند به گونه‌اى كه گمان كردند همهء آنها مرده‌اند و لذا كالاهاى آنها را برداشته و رفتند . ( 2 ) پس از آن زيد و يارانش به مدينه بازگشتند و در رمضان سال ششم ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله زيد را به سريهء بنى بدر فرستاد و سفارش كرد شب‌ها حركت كنيد و روزها در جايى مخفى شويد . با اين حال بنى بدر از حركت آنها آگاه شدند و براى همين ديده‌بانى را بر بالاى كوهى قرار دادند كه به راه‌هاى منطقه مشرف باشد . زيد بن حارثه در شب به سوى آنان روان شد تا صبح به آنها رسيد . سپس به يارانش دستور داد كه متفرق نشويد و منتظر بمانيد تا تكبير بگويم كه پس از آن شما هم تكبير بگوييد . پس از محاصره كردن آنها ، زيد تكبير گفت و يارانش هم تكبير گفتند و پس از يك يورش ناگهانى ، عبد الله بن مسعده و برادرزاده‌اش ، قيس بن نعمان بن مسعده و فرد ديگرى را به قتل رساندند و زنى به نام ام قرفه به دست قيس بن محسّر كشته شد و دخترش به نام سلمة بن اكوع اسير شد . او اين زن را به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بخشيد كه آن حضرت هم او را به حزن بن ابى وهب بخشيد و وى او را به نكاح خويش درآورد . « 2 » ( 3 )

سريهء ابن رواحه به خيبر

واقدى با سندى از ابن عباس روايت مىكند كه وقتى ابو رافع ( سلّام بن ابى حقيق ، رئيس يهوديان خيبر ) كشته شد ؛ اسير بن زارم رئيس آنها شد . وى فردى شجاع بود كه در ميان آنها برخاست و گفت : به خدا قسم كه چنين بوده است كه محمد به سوى هيچ قومى از يهود حركت نكرده است ، مگر اين كه يكى از اصحاب خويش را به سوى آنها فرستاده و به هر گونه خواسته بر آنها ضربه زده است ، اما من مىخواهم كارى بكنم كه هيچ يك از ياران ما چنين نكرده‌اند . پرسيدند : مىخواهى چه كارى كنى كه ياران تو آن را انجام نداده‌اند ؟ گفت : به سوى قبيلهء عطفان مىروم و آنها را با خويش متحد مىسازم ، سپس بر محمد در خانه‌اش
هامش
( 1 ) . وى آن را از عبد الله بن جعفر از عبد الله بن حسن بن الحسن بن على بن ابى طالب كه همان حسن مثنى است ، نقل كرده است و مادرش از بنى فزاره و خبر نيز دربارهء بنى فزاره مىباشد . ( 2 ) . خبر مربوط به آن در حوادث مربوط به بعد از خندق و بنى قريظه موكول شد ؛ چنان كه ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 286 - 288 و واقدى ، ج 1 ، ص 391 آن را در چهل و ششمين ماه هجرت دانسته‌اند و واقدى اضافه كرده است كه گفته مىشود اين سريّه در ماه رمضان سال ششم رخ داده است ( ج 1 ، ص 395 ) .