تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
( 1 ) شيخ طوسى در التبيان از على بن حسين عليه السّلام در مورد قول خداوند متعال :
« . . . وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً . . . »
نقل مىكند كه فرمود : وى زنى به نام امّ شريك « 1 » از طايفهء بنى اسد بود . و طبرسى هم آن را نقل كرده و اضافه نموده است : ام شريك ، دختر جابر بود « 2 » و سيوطى هم در الدر المنثور آن را نقل كرده و تعبير نموده است : ام شريك أزدى . « 3 » به جاى اسدى . ( 2 ) و كلينى با سندى از امام باقر عليه السّلام در كافى روايت كرده است : زنى انصارى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، هيچ‌گاه زن از مرد خواستگارى نمىكند و من زنى باكره هستم كه هيچ‌گاه شوهر و فرزند نداشته‌ام . آيا احتياجى به زن داريد ؟ ! اگر نياز داشته باشيد و قبول كنيد ، من خود را به شما بخشيده‌ام ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى خواهر انصار ، خدا به خاطر رسول خودش به شما خير عنايت فرمايد ؛ زيرا مردان شما مرا يارى مىكنند و زنان شما به ازدواج با من رغبت دارند . حفصه به ام شريك گفت : اى بىحيا ، چطور جرأت مىكنى كه خود را بر مردان عرضه كنى ؟ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى حفصه ، دست از او بردار كه او از تو بهتر است . او به رسول خدا رغبت دارد و تو او را سرزنش مىكنى ! سپس به آن زن فرمود : خدا تو را رحمت كند ، بازگرد و بدان كه خدا به خاطر محبت و رغبت تو به من ، بهشت را بر تو واجب گردانيده است و اگر خدا بخواهد در اين باره صحبت خواهيم كرد . پس از آن خداوند - عز و جلّ - اين آيه را نازل فرمود :
« . . . وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً . . . »
و طى آن مقرر فرمود كه فقط هبهء به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حلال است و يك زن نمىتواند كه خود را به ديگرى هبه كند . « 4 » ( 3 ) در تفسير قمى آمده است : علت نزول آيه اين بوده است كه زنى انصارى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و در حالى كه خود را زينت و مهيا كرده بود ، گفت : اى رسول خدا ، آيا احتياجى به من داريد ؟ اگر احتياج داريد من خود را به شما بخشيدم ! عايشه گفت : خدا تو را رو سياه كند ! چه قدر به مردان ميل دارى ؟ ! رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عايشه ، او در حالى به رسول خدا رغبت كرده است كه شما از او كناره‌گيرى مىكنيد !
هامش
( 1 ) . التبيان ، ج 8 ، ص 352 و ما آن را در ضمن حوادث سال سوم هجرت بيان كرديم ولى اولى اين است كه اين قضيه در ضمن حوادث سال ششم ذكر شود . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 571 . ( 3 ) . چنان در الميزان ، ج 16 ، ص 341 آمده است . ( 4 ) . فروع كافى ، ج 5 ، ص 568 ، ح 53 .