تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله قطع كردن را اختيار كرد و دستور داد كه دست و پاى آنها را به صورت ضربدر ( بر خلاف يكديگر ) قطع كنند . « 1 » ( 1 ) قاضى مصرى در دعائم الاسلام از امام صادق از امير المؤمنين اين حادثه را حكايت كرده است تا آنجا كه مىفرمايد : سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا به دنبال ايشان فرستاد كه آنها را يافتم . . . آنها را در دره‌اى گير كرده بودند و نمىدانستند كه از چه راهى بايد از آن خارج شوند آنها را اسير كرده و نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آوردم كه اين آيه را بر ايشان خواند :
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ . . . »
و سپس و فرمود : دست‌ها و پاهاى آنها را بر خلاف هم قطع كنيد كه اين دستور اجرا شد . « 2 » ( 2 ) شيخ طوسى در التبيان از قتاده و سدّى و سعيد بن جبير و از انس بن مالك روايت مىكند كه آيه دربارهء عرنيّين و عكليّين نازل شده است كه پس از آن كه مرتد شدند و به فساد در زمين پرداختند ، به دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستگير شدند و دست و پاى آنها بر خلاف هم قطع شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . فروع كافى ، ج 7 ، ص 245 ، ح 1 و عياشى آن در تفسير ، ج 1 ، ص 314 ، ح 90 آورده است . ( 2 ) . التبيان ، ج 3 ، ص 505 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 291 . و واحدى آن را از قتاده از أنس ، ص 158 نقل كرده است و اين خبر را واقدى از يزيد بن رومان ( از أنس بن مالك ) چنين نقل كرده است : هشت نفر از عرينه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند و اسلام آوردند ( و در مدينه به و با مبتلا شدند ) پيامبر به آنها دستور داد كه نزد شترهاى شيرده در ذى الجدر ( كه در شش مايلى مدينه از طرف قباء قرار دارد و نزديك به عسير مىباشد ، بروند . ( طبقات ، ج 2 ، ص 67 ) . آنها در آنجا ماندند تا خوب و قوى شدند . . . اما پس از آن شترها را برداشتند كه با خود ببرند . يساره غلام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و چند نفر ديگر مىخواستند كه مانع از اين كار بشوند و لذا با آنها درگير شدند . آنها يسار را اسير كرده و دست و پايش را قطع كردند و خار در زبان و چشم‌هايش فرو كردند تا فوت كرد و جنازه‌اش را در زير درختى رها كردند و به همراه شتران رفتند . زنى از طايفهء بنى عمرو بن عوف جنازهء يسار را زير درخت ديد ، لذا به سوى قوم خويش آمد و جريان را به اطلاعشان رسانيد . آنها آمدند و جنازه يسار را به قباء بردند و پيامبر را از قضيه باخبر كردند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بيست نفر سواره را به فرماندهى كرز بن جابر فهرى به دنبالشان فرستاد . آنها به جستجو پرداختند تا اين كه شب فرا رسيد و در حرّة ( سنگلاخ ) به استراحت پرداختند . صبح آن روز نمىدانستند كه به كدام سو بروند تا اين كه زنى را ديدند كه گوشت شانهء شترى را به همراه خود مىبرد . از او سؤال كردند : اين چيست ؟ گفت : از كنار قومى عبور كردم كه شترى را نحر كرده بودند و اين تكه از گوشت آن را به من دادند . پرسيدند : آنها كجا هستند ؟ گفت : در اين بيابان‌هاى حرّه هستند كه اگر به نزديكى آنها برسيد ، دود آتش آنها را مىبينيد . حركت كردند تا به آنها رسيدند و همهء آنها را اسير كردند سپس دست و پايشان را بستند و بر ترك اسب خود سوار كردند و آنها را به مدينه آوردند . پس از ورود متوجه شدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در درختزارهاى اطراف مدينه است . به سوى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حركت كردند و او را در مربط ، در محل جمع شدن سيلاب‌ها در اطراف زغابه يافتند . در آنجا آن حضرت دستور داد كه دست‌ها و پاهايشان را قطع كنند و خار در چشم‌هاى آنها فرو كنند ! و در همان جا آنها را بر دار بزنند . سپس از ابى هريره روايت كرده است كه گفت : پس از آن كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تا دست‌ها و پاهاى اين افراد را قطع نمايند و چشم‌هايشان را كور كنند ؛ اين آيه نازل شد :« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »؛ همانا جزاى كسانى كه
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 310 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى