خواست و به وى فرمود : آماده باش كه امروز يا فردا تو را به سريهاى مىفرستم . پس از مدتى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به وى دستور داد كه از همان شب به سوى دومة الجندل حركت كند و آنها را به سوى اسلام دعوت كند .
( 1 ) اصحاب وى كه هفتصد نفر بودند ، سحرگاهان حركت كردند و در جرف اردو زدند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پس از آن كه نماز صبح را به جاى آورد ، ناگهان عبد الرحمن بن عوف را در ميان عدهاى از مهاجرين ديد كه شمشيرش را حمايل كرده و عمامهاى بر سر خود پيچيده است .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از او سؤال كرد : چه چيز باعث شده كه به اصحابت ملحق نشوى ؟ گفت : اى رسول خدا ، دوست داشتم كه در آخرين لحظهاى كه لباس سفر پوشيدهام شما را ملاقات كنم .
پيامبر او را نزديكتر فرا خواند و آنگاه او را نشانيد و عمامهاش را با دست خويش باز كرد و سپس عمامهء سياهى به دور سرش پيچيد و تحت الحنك آن را بر شانههايش انداخت و فرمود : اين طور عمامهات را درست كن اى پسر عوف . سپس فرمود : با نام خدا و در راه خدا به سوى اين غزوه حركت كن و با كسانى كه به خدا كفر ورزيدند ، كارزار كن و راه مكر و حيله و خيانت در پيش مگير و هيچ بچهاى را به قتل نرسان .
سپس رو به مردم كرد و فرمود : اى مردم ، از پنج چيز پرهيز كنيد قبل از آن كه عذابى بر شما نازل شود :
( 2 ) هيچ قومى كمفروشى نكردند مگر اين كه به بلا و گرفتارى و نقصان در محصولات خويش دچار شدند تا شايد كه متنبّه شوند و برگردند !
هيچ قومى پيمانشكنى نكردند ، مگر اين كه خداوند دشمنشان را بر ايشان مسلّط كرد !
هيچ قومى از پرداخت زكات سربازنزدند مگر اين كه خداوند باران آسمان را از آنها دريغ فرمود ، و اگر رحم به حيوانات نبود ، هيچگاه باران بر آنها نمىباريد !
هيچ قومى به فحشا و فساد دچار نشدند ، مگر اين كه خداوند طاعون را بر آنها مسلط كرد !
هيچ قومى به غير آيات قرآن حكم نكنند ، مگر اين كه خداوند گروهى را بر آنها مسلط مىكند و بعضى به دست برخى ديگر گرفتار مىگردند !
( 3 ) سپس عبد الرحمن خارج شد و به اصحابش ملحق شد آنها حركت كردند تا به دومة الجندل رسيدند . اهالى آنجا مسيحى و از تيرهء كلب بودند و رئيسشان ، أصبغ بن عمرو كلبى بود . عبد الرحمن او و قبيلهاش را به اسلام دعوت كرد ؛ اما آنها نپذيرفتند و تنها فرمان شمشير را مىخواستند ! وى به مدت سه روز صبر كرد و آنها را به اسلام دعوت كرد تا اين كه در روز سوم أصبغ بن عمرو كلبى اسلام آورد و قبول كرد كه از سوى قبيلهء خويش جزيه « 1 » بپردازد .
هامش
( 1 ) . اصل اين كلمه به يونانى گزيت و به معناى سرانه بوده است و اين اوّلين جايى است كه در تاريخ اسلام ، سخن از جزية