مسلمانان نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله - كه بر منبر بود - آمدند و گفتند : اى رسول خدا ، زمين غرق آب شده و خانهها رو به ويرانى نهاده و راهها قطع شده است ؛ به درگاه خداى تعالى دعا كن كه باران قطع شود .
آن حضرت به خنده افتاد به طورى كه دندانهاى پيشين وى نمايان شد . سپس دستها را به سوى آسمان گرفت و فرمود : « خدايا ، باران را بر اطراف ما بباران نه بر ما . پروردگارا ، باران را بر علف زارها و درختان و بر درهها و كوهها بباران »
( 1 ) پس از آن ابرها از بالاى مدينه كنار رفت و اطراف آن را همانند خيمهاى در برگرفت ، به طورى كه باران بر دشتهاى اطراف مدينه مىباريد و بر مدينه نمىباريد .
نقل كردهاند كه وقتى ابرها مدينه را همانند خيمه گاهى دربرگرفت ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خنديد به طورى كه دندانهاى پيشين مبارك وى نمايان شد . سپس فرمود : خدا ابو طالب را رحمت كند ، اگر زنده بود چشمانش روشن مىشد ، آيا كسى هست كه اشعار وى را بخواند ؟
على عليه السّلام برخاست و فرمود : اى رسول الله ، گويى اين اشعار را در نظر دارى كه مىگويد :
و أبيض يستقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل
يلوذ به الهلّاك من آل هاشم * فهم عنده فى نعمة و فواضل
كذبتم و بيت الله نبزى محمدا * و لما تقاتل دونه و نناضل
و نسلمه حتّى نصرّع حوله * و نذهل عن ابناءنا و الحلائل
او همان سفيد چهرهاى است كه به حرمت روى او از ابر طلب باران مىشود و او پناهگاه يتيمان و بيوهزنان است .
او همان كسى است كه درماندگان بنى هاشم به او پناه مىبرند و در كنار او به نعمت و راحتى مىرسند .
به خداى كعبه كه خيال باطل كردهايد كه گمان نمودهايد محمد را تنها مىگذاريم و در راه او كشتار نكنيم .
بايد بدانيد كه ما هرگز او را تسليم نمىكنيم تا در كنار او به جنگ بپردازيم و در راه او از فرزندان و ناموس خويش غفلت كنيم !
و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بله ، منظور من همين اشعار بود . « 1 »
( 2 )
مصادرهء قافلهء تجارتى قريش
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سعى مىكرد كه قبل از محاصرهء نظامى قريش ، آنها را محاصره اقتصادى كند و در مقابل آنچه كه از اموال مسلمانان مهاجر مصادره كردهاند ، اموال تجارتى آنان را مصادره كند . جنگ
هامش
( 1 ) . از او در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 299 - 300 .