( 1 )
سريه به سوى بنى ثعلبه
واقدى روايت مىكند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در جمادى الآخر سال ششم هجرى ، زيد بن حارثه را به همراه پانزده نفر به سوى بنى ثعلبه در طرف « 1 » فرستاد . اعراب ترسيدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به سوى آنها حركت كرده باشد ، براى همين فرار كردند و در نتيجه جنگى رخ نداد و جنگجويان مسلمان به تعدادى از چارپايان بنى ثعلبة برخوردند كه زيد بيست شتر از آنها را با خود به سوى مدينه حركت داد . مشركان به تعقيب وى برخاستند ، اما به او نرسيدند و او وارد مدينه شد . « 2 »
( 2 )
غزوهء دومة الجندل
« 3 » واقدى روايت مىكند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عبد الرحمن بن عوف زهرى را ( در ماه شعبان سال ششم هجرى )
هامش
اسلام آوردهام تا اموال شما را تصاحب كنم و حال كه اموال شما را تحويل دادهام ، شهادت مىدهم كه : لا إله الا الله و انّ محمّدا رسول الله . و حلبى ساروى هم در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 202 به اين قضيه اشاره كرده است .
واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 553 آن را با تفصيل بيشترى نقل كرده و گفته است : ابو العاص به هنگام سحر بر زينب ، دختر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ( همسرش ) وارد شد و از او تقاضاى امان كرد و زينب او را امان داد . پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را به جاى آورد ، زينب جلوى در خانهء خويش كه چسبيده به مسجد بود ايستاد و با صداى بلند گفت : همانا من به ابو العاص پناه دادهام !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صداى او را شنيد و گفت : اى مردم ، آيا آنچه را كه من شنيدم ، شنيديد ؟ گفتند : آرى . فرمود : قسم به آن كه جانم در دست اوست . هيچ خبرى از اين قضيه نداشتم تا آنچه را كه شما شنيديد من هم شنيدم و مؤمنان يد واحده عليه دشمنان خود هستند و ضعيفترين آنها مىتواند به كسى پناه دهد و حال ما به كسى كه زينب به او پناه داده است ، پناه مىدهيم . سپس به سوى منزل خود رفت . پس از آن دخترش زينب نزد او آمد و از او درخواست كرد كه اموال قافلهء ابى العاص را به وى بازگردانند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اين درخواست را از وى پذيرفت و به او دستور داد كه به شويش نزديك نشود ، زيرا تا وقتى كه شويش مشرك است ، بر وى حرام است .
سپس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به گفتوگو با اصحاب خويش در اين مورد پرداخت و آنها هم اين پيشنهاد را قبول كردند و تمام اموال قافله وى و حتى طناب و چنگه را به وى بازگرداندند .
ابو العاص به سوى مكه بازگشت . و حق هر كسى را به وى داد و سپس به آنها گفت : اى جماعت قريش ، آيا چيزى از كسى نزد من باقى مانده است ؟ گفتند : نه . گفت : پس شهادت مىدهم كه : لا إله الا الله و انّ محمدا رسول اللّه . بايد بدانيد كه من در مدينه اسلام آوردم و تنها چيزى كه باعث شد در مدينه نمانم و به سوى شما بيايم ، اين بود كه گمان نكنيد مسلمان شدهام تا اموال شما را كه با من بوده است ، تصاحب كنم .
سپس به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و آن حضرت زينب را بر طبق همان ازدواج سابق بر او روا دانست .
( 1 ) . طرف ، آبشخورى است كه در سى و شش مايلى مدينه و پايينتر از نخيل نزديك مراض واقع شده است ، طبقات ، ج 2 ، ص 63 . و ابن اسحاق بدون ذكر تاريخ به اين غزوه اشاره كرده و گفته است : غزوهء زيد بن حارثة به سوى طرف از نواحى نخل از طريق عراق بوده است ( ج 4 ، ص 265 ) و حلبى ساروى در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 301 به اين غزوه اشاره كرده است .
( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 555 و ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 265 آن را نقل كرده است .
( 3 ) . از توابع شهر دمشق است كه پانزده شبانه روز از آن فاصله دارد ؛ چنان كه در معجم البلدان آمده است و اهالى آن از تيرهء كلب و مسيحى بودند .