را كاملا مىشناسم و پس از آن كه مژدگانى به وى مىدهم ، ناراحت مىشود . و براى همين تصميم گرفتهام كه از اين به بعد هيچ هديهاى را از غير قريشى يا انصارى قبول نكنم .
ابو هريره همين خبر را نقل نموده و به آخر آن اين مطلب را اضافه كرد كه : و از غير ثقفى يا غير دوسى هديهاى را قبول نكنم ! ( كه قبيله خود ابو هريره است ) !
( 1 )
جنگ بنى محارب
واقدى نقل مىكند كه سرزمينهاى بنى ثعلبه و أنمار و محارب دچار خشكسالى شد ؛ براى همين ساكنان اين مناطق به سوى تغلمين كه جزء اراضى مراض محسوب مىشد ، كوچ كردند . سپس تصميم گرفتند كه به چارپايان اهالى مدينه در منطقهء هيقا دستبرد بزنند كه اين تصميم به اطلاع رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رسيد . براى همين ابو عبيدهء جرّاح را به همراه چهل نفر از مسلمانان ، پس از مغرب در ماه ربيع الآخر سال ششم هجرى به سوى آنها فرستاد . آنها تمام شب را راه رفتند تا هنگامهء صبح به ذى القصّة « 1 » رسيدند و ناگهان بر اهالى آنجا هجوم آورده و يك نفر از آنها را اسير كردند و بقيه فرار كرده و به كوهها پناه بردند پس از آن مسلمانان چارپايان و كالاهايى را كه به غنيمت گرفته بودند را جمعآورى كرده و به سوى مدينه بازگشتند .
در مدينه آن مرد اسلام آورد و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله او را آزاد كرد و پس از تخميس غنائم آنها را ميان جنگجويان مسلمان تقسيم كرد . « 2 »
( 2 ) پس از آن محمد بن مسلمه را به همراه ده نفر به سراغ آنها فرستاد . مسلمانان شبانه وارد منطقهء ذى القصّة شدند و در همان جا به استراحت پرداختند . در همين حال صد نفر از قبايل بنى ثعلبه و عوال متوجه حضورشان شده و آنان را محاصره كرده بودند . افراد قبيله آن قدر منتظر ماندند تا مسلمانان به خواب رفتند و آنگاه بر آنها شبيخون زدند . در ابتدا آنان را تير باران كردند و سپس با نيزه بر آنها حملهور شدند و همهء آنها را كشتند . در اين ميان محمد بن مسلمه نيز بىهوش شده بود و حركت نمىكرد . مشركان پس از كشتن آنها لباسهايشان را درآوردند و رفتند . « 3 »
( 3 ) فرداى آن شب مردى از كنار كشتهشدگان مىگذشت كه در ضمن آيهء استرجاع را خواند . محمد بن مسلمه با شنيدن آيهء استرجاع تكانى خورد . آن مرد به او نزديك شد و مقدارى آب و غذا به او داد
هامش
( 1 ) . در حدود بيست مايلى مدينه از جهت ربذه به سوى عراق قرار دارد ( التنبيه و الاشراف ) .
( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 552 و در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 190 به اين مطلب اشاره شده و حلبى آن را در مناقب ، ج 1 ، ص 201 ذكر كرده است .
( 3 ) . حلبى در مناقب ، ج 1 ، ص 201 - 202 بدان اشاره كرده است .