( 1 ) در روايت ابى الجارود در تفسير قمى از امام باقر عليه السّلام آمده است كه فرمود : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دختر عمهاش ، زينب دختر جحش را براى زيد بن حارثه خواستگارى كرد . « 1 »
زيد در اصل كلبى بود . « 2 » كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله زينب را به او تزويج كرد و آنها تا مدتى با هم زندگى
هامش
( 1 ) . پس زينب گفت : اى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اجازه دهيد تا فكر كنم و نظر خود را اعلام كنم ! اما خداوند اين آيه را نازل كرد :وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ( احزاب : 36 ) ؛ هيچ مرد و زن با ايمانى در كارى كه خدا و رسولش حكم كنند از خود اختيارى ندارد .
پس از آن زينب گفت : اى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اختيار من به دست شما است . . . ( تفسير قمى ، ج 2 ، ص 194 و در التبيان ، ج 8 ، ص 343 ) .
شيخ طوسى مثل همين را از قتاده و مجاهد از ابن عباس روايت كرده است و طبرسى از او در مجمع البيان ، ج 8 ، ص 563 نقل كرده است .
با اين وجود در تبيان ، ج 8 ، ص 334 و از او در مجمع البيان ، ج 8 ، ص 554 - 555 در تفسير آيهء 28 سوره احزاب كه مىفرمايد :« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ . . . »؛ اى پيامبر به زنانت بگو . . . ؛ آمده است كه آنها در آن هنگام به غير از زينب نه زن بودند و مقتضاى آن اين است كه اين آيه بعد از آيهء 36 نازل شده باشد كه حد اقل بين آنها يك سال فاصله است .
و آيهء بعدى ؛ يعنى آيهء 37 در مورد طلاق زينب به وسيلهء زيد و ازدواج رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله با وى مىباشد و به ناچار فاصلهء قابل قبولى بين خواستگارى زينب براى زيد و طلاق وى و ازدواج رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با او وجود داشت و با اين حال ، چگونه اين دو آيه در كنار هم قرار گرفتهاند ؟ !
قمى در تفسير خود مىنويسد كه نزول آيهء 28 بعد از بازگشت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از غزوهء خيبر بوده است .
آيات با سياق واحدى ادامه مىيابد و آيهء 33 دربردارندهء قول خداوند متعال است . كه مىفرمايد :« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »؛ همانا خداوند مىخواهد كه رجس و پليدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك و تطهير كند . اين آيه دربارهء على و زهرا و حسن و حسين عليهم السّلام نازل شده است و از اخبار اسباب نزول به دست مىآيد كه بعد از خيبر نازل شده است و بدين جهت بحث و گفتگو دربارهء آن را به حوادث بعد از خيبر واگذار مىكنيم .
( 2 ) . قمى در تفسير خود ج 2 ، ص 172 از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
وقتى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با خديجه بنت خويلد ازدواج كرد به بازار عكاظ رفت و زيد را ديد كه نوجوان با هوش و عاقلى است و در معرض فروش گذاشته شده است . پس او را خريد .
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به پيامبرى مبعوث شد او را به اسلام دعوت كرد و او مسلمان شد . پدر وى حارثة بن شراحيل كلبى ، مردى جليل بود . كه وقتى خبر حضور فرزندش را در مكه شنيد ، به مكه آمد و بر ابو طالب وارد شد و گفت :
اى ابو طالب ، پسرم اسير شده و شنيدهام كه به برادرزادهات فروخته شده است . از وى بخواه كه يا او را بفروشد و يا فديهء او را قبول كند و يا آزادش كند . ابو طالب با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صحبت كرد و آن حضرت فرمود : او آزاد است و هر جايى كه بخواهد مىتواند برود . پس حارثه برخاست و دست زيد را گرفت و گفت : اى پسرم ، به شرف و حسب خودت ملحق شو ! اما زيد گفت : من هرگز از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جدا نمىشوم ! پدرش گفت : آيا حسب و نسب خودت را رها مىكنى و برده قريش مىشوى ؟ ! زيد گفت : تا زندهام از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جدا نخواهم شد !
پدرش عصبانى شد و گفت : اى جماعت قريش ؛ شاهد باشيد كه از او برائت جستم و او پسر من نيست ! رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شاهد باشيد كه زيد پسر من است ، از او ارث مىبرم و از من ارث مىبرد ! و بعد از آن وى زيد بن محمد ناميده مىشد ؟