تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
( 1 )

سريه ابو عتيك به خيبر

طبرسى در اعلام الورى مىنويسد : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عبد الله بن عتيك را به خيبر فرستاد تا ابو رافع ( سلّام ) بن ابى الحقيق را ترور كند . « 1 » ( 2 ) ابن اسحاق مىنويسد : وقتى كه امور مربوط به خندق و بنى قريظه به پايان رسيد ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اين سرّيه را فرستاد . سلّام بن ابى الحقيق از كسانى بود كه احزاب را عليه آن حضرت تشويق كرده بود . از ابن شهاب زهرى از عبد الله بن كعب از پدرش ، كعب بن مالك انصارى روايت كرده است : از جمله عناياتى كه خدا بر رسولش كرده اين بود كه دو طايفهء اوس و خزرج در يارى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با هم رقابت مىكردند و هر كارى كه اوسىها انجام مىدادند ، خزرجىها هم مىخواستند مثل آن را انجام دهند و هر كارى كه خزرجىها انجام مىدادند ، اوسىها هم مىخواستند مثل آن را انجام دهند . اوسىها بعد از بدر و قبل از احد كعب بن اشرف كه دشمنان را عليه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تشويق مىكرد ، به قتل رسانده بودند ؛ براى همين خزرجىها بعد از جنگ خندق از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اجازه خواستند كه ابن ابى الحقيق را ترور كنند . او نيز همانند ابن اشرف دشمنان را عليه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تحريك مىكرد و به اين جهت به آنها اجازه داد . چهار نفر به نام‌هاى : حارث بن ربعى ، عبد الله بن أنيس ، عبد الله بن عتيك و مسعود بن سنان داوطلب شدند و نفر پنجم خزاعى بن أسود أسلمى ، از هم‌پيمانان خزرجىها بود . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عبد الله بن عتيك را به سرپرستى آنها گمارد و آنها را از كشتن زن يا بچه‌هايش نهى كرد . « 2 » ( 3 ) واقدى با سندى از عطية بن عبد الله بن أنيس از پدرش نقل مىكند : مادر رضاعى عبد الله بن عتيك يهودى بود و در خيبر زندگى مىكرد « 3 » و عبد الله مىتوانست كه به زبان عبرى حرف بزند و براى همين او را براى اين كار انتخاب كرديم « 4 » و در سحرگاه شب دوشنبه ، چهارم ذى الحجّه از مدينه خارج شديم . پس از آن كه به خيبر رسيديم ، عبد الله براى مادرش در خيبر پيغام فرستاد و او را از آمدن خود مطلع كرد . پس از مدتى مادرش با ظرفى پر از نان و خرما آمد و ما آن را خورديم . سپس عبد الله به وى گفت : اى مادر ، مىبينى كه شب فرا رسيده است « 5 » ، پس ما را داخل خيبر ببر تا در منزل تو بخوابيم ! مادرش گفت : چه كسى را مىخواهى ؟ گفت : ابو رافع را . مادرش گفت : به همراه مردم وارد شويد و
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 196 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 286 - 287 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 391 . ( 4 ) . همان ، ص 392 . ( 5 ) . از اين گفتار فهميده مىشود كه طى مسير مدينه تا خيبر يك روز طول مىكشيده است .