رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پيش آمد و فرمود : اى ابو لبابة ، خداوند توبهء تو را چنان پذيرفته است كه گويى همين امروز متولد شدهاى !
( 1 ) ابو لبابه گفت : اى رسول خدا ، آيا اجازه مىدهى كه تمام اموالم را صدقه بدهم ؟ فرمود : نه . گفت : دو سوّم آن را چطور ؟ فرمود : نه . گفت : يك سوم آن را چطور ؟ فرمود : اشكالى ندارد .
پس از آن خداوند اين آيات را نازل كرد :
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
؛ « 1 » عدهء ديگرى نيز هستند كه به گناه خود اعتراف كردند و كارهاى شايسته و ناشايسته را به هم درآميختند كه اميد است خداوند توبهء آنها را بپذيرد ، زيرا او آمرزندهء مهربان است . از اموالشان تصدق ( و كفّاره ) بگير تا به آن وسيله تزكيه و پاكشان كنى و برايشان دعا كن ؛ زيرا دعاى تو موجب آرامش آنها است و خداوند شنواى دانا است .
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) ، 102 - 104 و در خبر تفسير قمى ، ج 1 ، ص 303 - 304 آمده است . و در ذيل آيهء 27 از سورهء انفال گفته است :
اين آيه با آيهاى از سورهء توبه نازل شده است كه در شأن ابى لبابه در هنگام غزوه بنى قريظه در سال پنجم هجرى نازل شده است و من آن را با اخبار بدر در شانزدهمين ماه هجرت در همين سوره نوشتهام ( ج 1 ، ص 271 ) و شيخ طوسى در تبيان ، ج 5 ، ص 290 مىگويد : اين مطلب از امام باقر و امام صادق عليهم السّلام روايت شده است و همچنين در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 101 و ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 248 با سندى از ام سلمه روايت كرده است كه به هنگام سحر شنيدم كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مىخندد ! گفتم : از چه مىخندى اى رسول خدا ؟ خدا هميشه تو را خندان كند . فرمود : توبهء ابى لبابه پذيرفته شد ! گفتم : آيا او را با خبر نكنم اى رسول الله ؟ فرمود : اگر مىخواهى اشكالى ندارد و اين پيش از آن بود كه حجاب بر زنان واجب شود پس جلو در حجره رفتم و گفتم :
اى ابو لبابه ، مژده باد كه خدا توبهات را پذيرفت !
مردم به دور او جمع شدند كه او را باز كنند ، اما او گفت : نه . به خدا نمىگذارم تا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با دستان خودش مرا باز كند . وقتى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله براى نماز صبح خارج شد ، او را باز كرد .
واقدى آن را با سند كامل در مغازى ، ج 2 ، ص 508 نقل كرده و همچنين از ام سلمه روايت كرده است : ديدم كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مشغول باز كردن بندهايش مىباشد و با صداى بلند با او صحبت مىكند تا خبر پذيرش توبهاش را به او بدهد ، اما ابو لبابه از شدت ضعف و سستى ، بسيارى از سخنان وى را نمىفهمد .
سپس اضافه مىكند : گفته مىشود . . . طنابى كه ابو لبابه با آن خودش را به ستون بسته بود ، از مو بود و از آنجا كه وى به مدت پانزده شبانه روز خود را بسته بود ، طناب در بازوهايش زخم ايجاد كرده بود و بعد از آن تا مدتها آنها را مداوا مىكرد و حتى بعد از خوب شدن هم اثر آنها در بازوهايش نمايان بود .
و از زهرى روايت كرده است : او هفت شبانه روز خود را بر ستونى كه جلوى خانهء ام سلمه بود ، بست . و از آنجا كه در گرماى سختى بود ( ! ) و او در طول روز چيزى نمىخورد و نمىآشاميد ، به شدت ضعيف و ناتوان شده بود ، به گونهاى كه چيزى را نمىشنويد .
اين در حالى است كه محاصرهء بنى قريظه بعد از جنگ خندق صورت گرفت و اين محاصره در سرماى شديد بوده است ، چنان كه قبلا ذكر شد !