گذاشت و با دستان خود لحد را مىپوشانيد و مىگفت : سنگى بدهيدم ، خاكى بدهيدم و با آن شكافهاى بين خشتها را مىبست . هنگامى كه آن حضرت از پوشاندن لحد فارغ شد و خاك بر آن ريخته و آن را صاف كردند ، فرمود : مىدانم كه اين قبر به زودى مىپوسد و حتما پوسيدگى به خودش هم مىرسد اما خداوند بندهاى را دوست دارد كه اگر كارى را انجام مىدهد ، آن را خوب و محكم انجام دهد ! پس از آن كه خاك بر قبر را صاف كردند ، مادر سعد از گوشهاى گفت : بهشت بر تو گوارا باد اى سعد ! ( 1 ) رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى مادر سعد ، اين گونه با جزم و يقين دربارهء كار پروردگارت سخن نگو ، هم اكنون سعد گرفتار فشار قبر شده است !
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و مردم بازگشتند ، به آن حضرت گفتند : اى رسول خدا ، ديديم كه دربارهء سعد كارهايى انجام دادى كه در مورد هيچ كس انجام ندادى ؛ در تشييع جنازهاش با پاى برهنه و بدون عبا شركت كردى ؟
فرمود : ملائكه بدون كفش و بدون عبا بودند من از آنها پيروى كردم .
گفتند : چرا گاهى سمت راست و گاهى سمت چپ تابوت را به دوش مىگرفتى ؟ !
فرمود : دست من در دست جبرئيل بود ؛ هر جايى كه او آن را مىگرفت ، من هم مىگرفتم !
گفتند : دستور دادى كه او را غسل دهند و بر جنازهاش نماز خواندى و او را در قبر گذاشتى و با اين حال فرمودى كه سعد به فشار قبر مبتلا شده است ؟ !
فرمود : بلى . رفتار او با خانوادهاش خوب نبود . « 1 »
( 2 )
توبهء ابى لبابه
قمى در تفسير خود مىنويسد : ابو لبابة بن عبد المنذر روزها را روزه مىگرفت و در شب مقدار كمى از غذايى كه دخترش مىآورد ، مىخورد تا رمقى داشته باشد . و دخترش به هنگام قضاى حاجت او را باز مىكرد .
در يكى از شبها رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در خانهء ام سلمه بود كه وحى نازل شد و توبهء ابى لبابة پذيرفته شد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به ام سلمه فرمود : خدا توبهء ابى لبابه را پذيرفت .
ام سلمه گفت : آيا اجازه مىدهيد كه به او اعلام كنم ؟ حضرت اجازه فرمود و ام سلمه سرش را از حجره بيرون آورد و گفت : اى ابو لبابه ، مژده باد تو را كه خداوند توبهات را پذيرفت .
ابو لبابه گفت : الحمد لله . پس عدهاى به سرعت رفتند كه او را باز كنند ؛ اما ابو لبابه گفت : نه به خدا قسم ، نمىگذارم باز كنيد تا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مرا باز كند !
هامش
( 1 ) . أمالى صدوق و أمالى طوسى ، ص 427 ، ح 955 و به نقل از اين دو در بحار الانوار ، ج 22 ، ص 107 - 108 .