( 1 ) صدوق در امالى با سندى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند : به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خبر داده شد كه سعد بن معاذ فوت كرده است . آن حضرت به همراه اصحاب برخاست و دستور داد كه وى را غسل دهند ، در حالى كه خود بر كنارهء در ايستاده بود .
پس از آن كه جنازهاش حنوط و كفن شد ، بر تابوتى گذاشته شد تا به سوى بقيع حمل شود و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بدون كفش و عبا در تشييع جنازه شركت كرد و گاهى سمت راست و گاهى سمت چپ تابوت را به دوش مىكشيد تا اين كه به كنار قبر رسيدند . آنگاه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وارد قبر شد و او را در لحد
هامش
شما فوت كرده ، كيست كه درهاى آسمان به رويش گشوده شده و از مرگ او عرش الهى به لرزه درآمده است ؟ !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به جبرئيل فرمود : با سعد بن معاذ سخنى داشتم و حال مىگويى كه او مرد ؟ !
سپس با نگرانى به سوى خيمه كعيبه حركت كرد در حالى كه به خاطر عجلهء زياد لباسش را بر زمين مىكشيد ! و ديد كه سعد مرده است . ( اين مطلب در سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 262 هم آمده است . )
آن حضرت دستور داد كه بدن سعد را غسل دهند و برادرزادهاش ، حارث بن أوس بن معاذ و پسر عمويش ، اسيد بن حضير او را غسل مىدادند و سلمة بن سلامه آب مىريخت و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حاضر بود و نظارت مىكرد . بدنش اول با آب خالص ، سپس با آب سدر و پس از آن با آب كافور غسل داده شد . آنگاه در سه پارچهء صحارى ( منسوب به صحار از نواحى عمان ) كفن شد و در آنها پيچيده شد ، سپس تابوتى كه نزد آل سبط بود ؛ آورده شد و جنازهاش را بر آن تابوت نهادند . و مردم ديدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله زير دو پايهء تابوت قرار گرفته و آن را به دوش مىگيرد . تا آن كه تابوت از منزل سعد خارج شد . . . و مردم نيز پشت سر تابوت به راه افتادند .
هنگامى كه به بقيع رسيدند ، آن حضرت فرمود : وسايل دفن را آماده كنيد .
در اينجا با سندى از ابى سعيد خدرى نقل كرده است كه گفت : من از كسانى بودم كه در حفر قبر سعد در كنار خانه فعلى عقيل شركت داشتم و هر چه قبر را حفر مىكرديم ، بوى مشك از آن برمىخاست تا اين كه به لحد رسيديم . . . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه بر ما وارد شد كه از كندن قبر فارغ شده و آب خشت را كنار قبر آماده كرده بوديم . . . آن حضرت جنازهاش را كنار قبر گذاشتند و سپس بر آن نماز خواند در حالى كه مردم بقيع را پر كرده بودند .
آنگاه از جابر بن عبد الله انصارى روايت كرده است : چهار نفر به قبر وى وارد شدند : برادرزادهاش ، حارث بن أوس بن معاذ ؛ پسر عمويش ، اسيد بن حضير ؛ ابو نائله و سلمة بن سلامه . و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بر بالاى قبر ايستاده بود . پس از آن كه جنازهاش را در لحد گذاشتند ، چهرهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دگرگون شد و سه بار ( با صداى بلند ) تسبيح گفت و مسلمانان نيز به دنبال وى ( با صداى بلند ) سبحان الله گفتند كه بقيع به لرزه درآمد . پس از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سه بار تكبير گفت و اصحاب نيز ( با صداى بلند ) سه بار تكبير گفتند كه از صداى تكبير بقيع به لرزه درآمد . از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سؤال شد : اى رسول خدا ، ديديم كه چهرهات دگرگون شد و سه بار تسبيح گفتى ، علت آن چه بود ؟ فرمود : قبر به رفيقتان فشار آورد و او را در خود پيچيد كه اگر كسى تا به حال نجات مىيافت ، سعد هم از آن نجات مىيافت . سپس خداوند او را از آن خلاص كرد ! ( اين را ابن اسحاق هم در سيره ، ج 3 ، ص 263 نقل كرده است . )
و از مسور بن رفاعة روايت كرده است : مادر سعد آمد تا او را در لحد بنگرد ؛ اما مردم مانع شدند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را آزاد بگذاريد . او جلو آمد و پيش از آن كه لحد با خشت بسته شود جنازهء پسرش را ديد و گفت : پاداش مصيبت تو را در راه خدا مىبينم .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در همان جا به وى تسليت گفت . و مسلمانان مشغول ريختن خاك و صاف كردن قبر شدند . در اين هنگام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به كنارى رفت و نشست تا قبر صاف شد و بر آن آب ريخته شد . آنگاه به كنار قبر آمد و براى او دعا كرد و برگشت . ( مغازى ، ج 2 ، ص 525 - 531 )