( 1 ) هنگامى كه او را ديدند به همديگر مژده دادند و گمان كردند كه محاصره و گرفتارى باعث شده است كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را تحويل دهند تا او را به قتل برسانند ! وقتى كه ابو طالب و عشيرهاش به نزديك آنها رسيدند ، به او خير مقدم گفته و افزودند : وقت آن رسيده است كه خودت را از دست اين مرد راحت كنى ، مردى كه كشتن او به صلاح شما و جماعت شما است و زندگىاش باعث تفرقه و فساد شما است ؟
ابو طالب گفت : براى صحبت دربارهء امرى آمدهام كه شايد صلاح و وحدت ما در آن باشد و اميدوارم كه آن را قبول كنيد . برويد و صحيفهاى را كه عليه ما نوشتهايد ، بياوريد .
مشركان هم آن را آوردند و شكى نداشتند كه اگر عهدنامه را ابطال كنند آنها رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را تسليم خواهند كرد .
( 2 ) پس از آن كه صحيفه را آوردند ، ابو طالب گفت : اين صحيفه بين من و شما است و هرآينه برادرزادهام - كه هيچگاه دروغ نمىگويد - به من خبر داده است كه : خداوند موريانههايى را بر اين صحيفه مسلّط كرده است كه هيچ اسمى از ظلم و قطع رحم و بهتان باقى نگذاردهاند ، مگر آن كه آن را پاره كردهاند و تنها اسامى خدا را سالم گذاشتهاند . حال اگر حرفهاى او دروغ بود بر من لازم است كه او را به شما تحويل دهم تا او را به قتل برسانيد و اگر راست بود چه چيزى ديگر هست كه باعث قطع رابطهء شما باشد ؟
آنگاه از همديگر قول و قرارهاى محكم گرفتند و وقتى كه آن را گشودند ، مشاهده كردند كه حرف رسول الله صلّى اللّه عليه و آله درست است . اين امر ، ابو طالب و اصحابش را خوشحال كرد و گفتند : ديديد كه كدام يك از ما به بهتان و محاصره سزاوارتر است ؟ !
( 3 ) پس از آن مطعم بن عدىّ بن نوفل بن عبد مناف و هشام بن عمرو از بنى عامر بن لؤى ايستادند و گفتند : ما از اين صحيفه ظالمانه كه باعث قطع رحم شده است ، بيزاريم و به كسى اجازه نمىدهيم كه به ايجاد فساد در ميان ما اقدام كند و عدهاى از اشراف قريش نيز از آنها پيروى كردند و پس از آن محاصرهشدگان كه سختىهاى زيادى را متحمل شدند ، از شعب خارج شدند . « 1 »
( 4 ) ابن اسحاق در سيرهء خود مىگويد : هشام بن عمرو بن ربيعه نزد زهير بن ابى اميّة بن مغيرهء مخزومى - كه مادرش عاتكه دختر عبد المطّلب بود - رفت و گفت : اى زهير ، آيا راضى هستى به اين كه غذا و لباس داشته باشى ، ولى دايىزادههاى تو در سختى به سر ببرند و كسى با آنها دادوستد نكند ؟ ! به خدا
هامش
( 1 ) . حلية الابرار ، ج 1 ، ص 61 - 62 .