تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
آيا به دريائيان ما ( مهاجران حبشه ) خير كار پروردگار ما رسيده است ؟ با اين كه راهشان دور است ، و خداوند به آنها خبر دهد كه : آن پيمان را موريانه خورده است . افسون و افترا با هم در آن پيمان هست و شما افسونى را نمىيابيد كه تا آخر دوران كارش بالا گيرد . ( 1 ) همچنين در اين مورد مىسرايد : هرآينه قضيهء صحيفه ، عبرت‌آموز است هرگاه براى شخص غائبى گزارش شود تعجب مىكند . و خداوند كفر قريش و قطع رحمشان و كينه‌توزىهاى آنها را نسبت به بيان كنندهء حقايق محو كرد . و هر چه گفته بودند ، باطل كرد و هر كسى كه سخنانى بر خلاف حقيقت بگويد تكذيب مىشود . و پسر عبد الله در ميان ما راستگو شناخته شد ، اگر چه قريش بسيار ناراحت و خشمگين شدند . و همچنين مىسرايد : فرزندان قصىّ خردهاى خودشان را به بازى گرفتند و پس از به بازى گرفتن خرد مگر برمىگردد ؟ ! اين كه فرزندان بنى هاشم را از ميان خود دور كردند مانند اين بود كه آشپز هيزم‌هاى نيكو را از خود دور كند ! و به احمد گفتند : تو مردى دروغگو و بىاصل و نسب هستى . گرچه احمد بر حق بر آنها فرستاده شد و براى آنها دروغى نياورده است با اين كه برادران ما فرزندان هاشم و فرزندان مطلّب ما را يارى نمودند . و نسبت به احمد با تمام روابط و خويشاوندى ، از سوء نيت خود كرديد آنچه كرديد ! « 1 » و من به كعبهء پوشيده با پرده‌ها و به حق كسانى كه به زيارتش مىآيند قسم مىخورم كه : هيچ‌گاه به احمد دست نمىيابيد ، مگر اين كه با نوك نيزه‌ها و تيزى شمشيرها گداخته شويد . ( 2 ) راوندى هم اين خبر را نقل مىكند تا آنجا كه مىگويد : قريشيان پراكنده شدند و كسى حرفى نزد تا اين كه از بنى عبد مناف و بنى قصىّ و عده‌اى از قريشيانى كه از زنان بنى هاشمى متولد شده بودند ، گرد هم آمدند و گفتند : ما از آنچه كه در اين صحيفه بوده است ، بيزاريم و بعضى از آنها عبارت بودند از : مطعم بن عدى - كه پيرمردى ثروتمند و صاحب اولاد فراوان بود - و ابو البخترى بن هشام و زهير بن اميّة مخزومى و . . . ابو جهل گفت : اين كارى است كه در تاريكى شب پيش‌بينى شده است . آنگاه ابو طالب به شعب برگشت و به همراه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و عشيره‌اش از آن خارج شدند و در ميان مردم پراكنده گرديدند . « 2 »
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 65 - 67 و اين قطعه و قطعهء قبلى را سيد هاشم بحرانى در حلية الابرار ، ج 1 ، ص 62 - 64 به نقل از مستدرك ابن بطريق از مغازى ابن اسحاق نقل كرده است . ( 2 ) . قصص الانبياء ، ص 330 .