هفتادمين سورهء قرآن است و بعد از آن شانزده سوره در مكه و قبل از هجرت نازل شده است و آيا مقصود آيه ، اوّلين هجرت به حبشه مىباشد ؟ يا دومين هجرت كه به مدينه بوده است ؟
( 1 ) طبرسى در مجمع البيان از حسن و قتاده نقل مىكند كه گفتند : قول خداوند كه مىفرمايد :
« وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ »
؛ به ستمديدگانى كه به خاطر خدا تن به هجرت دادند تا آخر سوره مدنى مىباشد « 1 » و همچنين سيوطى در الاتقان « 2 » مطلب را به همين صورت نقل مىكند سپس طبرسى اقوال ديگر را در مورد ساير استثنائات در آيات ذكر مىكند و نقل قول در مورد استثناى قتاده زياد نيست ، بلكه سيوطى در الدر المنثور از خود قتاده نقل مىكند كه مقصود ، هجرت اوّل به حبشه بوده است . « 3 »
( 2 ) در آينده به اين مطلب اشاره خواهيم كرد كه اين سوره آخرين سورهاى است كه در شعب ابى طالب نازل شده است و بعد از آن ، بيعت عقبهء اوّل را ذكر مىكنيم كه آن هم در آخر موسم عمره و قبل از خروج از شعب صورت گرفته است و بعد از آن نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش اجازه داد كه به تدريج به مدينه هجرت كردند . بنابراين اگر آيهء دهم سورهء زمر كه مىگويد :
« وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ »
: « سرزمين خدا پهناور است » ؛ ابتداى اجازه دادن نبى اكرم در هجرت به حبشه باشد ؛ احتمال دارد كه اين آيه مبدأ اذن رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در هجرت به مدينه باشد ، با وجود فرق واضحى كه در اين مدت در اين دو سرزمين ايجاد شده است . لكن ما چيزى را در اين زمينه در روايتهاى حديثى و تفسير و تاريخ نمىيابيم .
احتمال دارد كه اين آيه ، بلكه اين سوره در اواخر سال يازدهم بعثت و يك سال قبل از بيعت عقبه نازل شده باشد ، همان وقتى كه ابو سلمه عبد الله بن عبد الأسد مخزومى به همراه همسرش ام سلمه از حبشه به مكه بازگشت و پس از آن كه قريش به اذيت و آزار وى پرداختند و او شنيد كه بعضى از اهالى مدينه ايمان آوردهاند ، به آنجا مهاجرت كرد و او اوّلين نفر از اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود كه به مدينه هجرت كرد . « 4 »
( 3 ) همچنين خداوند متعال در اين سوره مىفرمايد :
« وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ »
« 5 » ؛ مىدانيم آنها مىگويند بشرى او را آموزش مىدهد ، در حالى كه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مىدهند غير عربى است ولى اين به زبان عربى فصيح است .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 535 .
( 2 ) . الاتقان ، ج 1 ، ص 15 .
( 3 ) . الدر المنثور ، ج 5 ، ص 118 و تمهيد ، ج 1 ، ص 153 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 112 .
( 5 ) . نحل ( 16 ) ، 103 .