( 1 ) سيوطى در الدر المنثور مفصّل اين داستان را از سدّى نقل مىكند كه گفت : قريش اجتماع كردند و گفتند : همانا محمد صلّى اللّه عليه و آله مردى شيرين زبان است و اگر با كسى صحبت كند ، عقل او را مىربايد ؛ بنابراين عدهاى از بزرگان و افراد اصل و نسب دار را انتخاب كنيد و آنها را به راههاى ورودى مكه بفرستيد تا هر كدام به مدت يك يا دو شبانه روز در آنجا بايستند و افرادى را كه به قصد ديدار محمد مىآيند ، منصرف كنند .
( 2 ) پس از آن بر سر هر كدام از راههاى ورودى مكه عدهاى ايستادند و هرگاه مردى از سوى قومش به مكّه مىآمد تا جريان دعوت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بررسى كند و خبر آن را به قومش ببرد ، به او مىگفتند : من فلان بن فلان هستم و پس از آن كه نسب خويش را به او مىشناساندند ، مىگفت : من دربارهء محمد صلّى اللّه عليه و آله به تو خبر مىدهم و لازم نيست كه خودت را به زحمت بيندازى . او مردى دروغگو است كه به جز ديوانگان و بردگان و افراد فرومايه و پست از او پيروى نمىكنند و بزرگان و برگزيدگان قومش او را نپذيرفتهاند . پس از اين توضيحات ، عدهاى برمىگشتند و خداوند به اين مطلب اشاره مىكند و مىفرمايد :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ »
؛ و چون به آنها گفته مىشود پروردگارتان چه نازل كرده است ؟ مىگويند : « افسانههاى پيشينيان . »
و اگر قاصد از كسانى بود كه خداوند اراده كرده بود هدايت شود ، وقتى كه چنين سخنانى به وى مىگفتند ، در جواب مىگفت : من قاصد بدى براى قوم خويش خواهم بود حال كه تا اينجا آمدهام و قبل از ملاقات اين مرد و شنيدن گفتههايش برگردم . براى همين داخل مكه مىشد و از مؤمنين در اين باب سؤال مىكرد و مىپرسيد : محمّد چه مىگويد ؟ آنها هم مىگفتند : « خيرا للذين احسنوا فى هذه الدنيا حسنة ، و الدار الآخرة خير » « 1 »
( 3 ) بعيد نيست كه اين خبر سدّى به منزلهء تفصيل خبر مختصر كلبى است كه قبلا ذكر شد و لكن كلبى مىنويسد : « در كذرگاههاى مكه در ايام حج » و سدّى مىنويسد : « در هر يك از راههاى مكه در هر يك يا دو شبانه روز عدهاى نگهبانى مىدادند و اگر مرد به عنوان قاصد از طرف قبيلهاش مىآمد . . . »
و به دنبال آن حج را ذكر نمىكند ، امّا قراين دال بر اين است كه در ايام حج بوده است . و خبر دوم بر عنوان مقتسمين و تعداد شانزده نفر تصريح مىكند ، چنان كه در خبر كلبى بدان اشاره شده است .
همچنين خبر مقتسمين ( كسانى كه بر سر راههاى ورودى مكه تقسيم شده بودند ) را با استهزا كنندگان ششگانه كه خدا شر آنها را از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله كوتاه كرد ، نقل مىكند و در اين صورت آيا منظور كلبى اين است كه مقتسمين با وجود هلاكت استهزا كنندگان ششگانه در يك روز به وسيلهء حضرت
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، ج 4 ، ص 116 .