( 1 ) فرستادگان قريش گفتند : مسأله چهارم چيست ؟ آنها در جواب گفتند : از او سؤال كنيد كه قيامت چه وقتى برپا مىشود ؟ اگر ادعا كرد كه مىداند ، دروغگو است ؛ زيرا هيچ كس به جز خداوند متعال نمىداند كه قيامت كى برپا مىشود .
آنها به مكه مراجعت كردند و نزد ابو طالب جمع شدند و گفتند : اى ابو طالب ! برادرزادهات گمان مىكند كه از آسمان براى او خبرهايى فرستاده مىشود و حال ، ما سؤالهايى را از او مىپرسيم ، اگر جوابهاى درستى دارد ، ادعايش صادق است و اگر نه دروغگو است .
( 2 ) ابو طالب گفت : آنچه به نظرتان رسيده است از او سؤال كنيد : آنها هم از سه مسأله سؤال كردند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : فردا جوابتان را مىدهم و ان شاء الله را نگفت ! براى همين چهل روز بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى نازل نشد به طورى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بسيار غمگين شد و يارانش كه به وى ايمان آورده بودند ، دچار شك و ترديد شدند و قريشىها شادمان گشته و به اذيت و استهزاى مسلمانان پرداختند و ابو طالب هم اندوهگين شد .
تا اين كه پس از چهل روز جبرئيل سورهء كهف را بر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نازل كرد و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا جبرئيل ، چرا تأخير كردى ؟ گفت : ما نمىتوانيم كه جز با ارادهء الهى چيزى را نازل كنيم . « 1 »
( 3 ) طبرسى در مجمع البيان مثل همين روايت را از محمد بن اسحاق از سعيد بن جبير و عكرمه از ابن عباس نقل كرده كه گفتهاند : قريش نضر بن حارث بن كلدة و عقبة بن ابى معيط را نزد احبار يهود و مدينه فرستادند و به آنها گفتند : يهوديان صاحب كتاب اول آسمانى هستند و علومى از انبيا را مىدانند كه ما نمىدانيم ، بنابراين صفت محمد صلّى اللّه عليه و آله را برايشان بيان كنيد و آنها را از احوالش باخبر سازيد و سؤالهايى را بپرسيد .
( 4 ) آن دو حركت كردند تا به مدينه رسيدند و از أحبار يهود دربارهء نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردند ، آنان گفتند : از او در مورد سه چيز سؤال كنيد كه اگر جواب درست داد ، پيامبر الهى مىباشد و الّا مردى دروغگو است و در آن صورت نظر خويش را در باب او مشخص كنيد : از او در مورد گروهى از جوانان روزگاران قديم بپرسيد كه قصهء آنها چگونه بوده است ؟ زيرا اينها داستان شگفتى داشتهاند و از او در مورد مرد جهانگرد و فاتحى بپرسيد كه خاور و باختر زمين را زير پا گذاشت ؟ و از او دربارهء
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 31 - 32 و سند اين خبر چنين است : پدرم از ابن عمير از ابى بصير از امام صادق عليه السّلام برايم روايت كرده است . اگر انقطاع بين ابراهيم بن هاشم و ابن ابى عمير نباشد ، اين روايت صحيح است و خبر اقتضا مىكند كه مدت قطع چهل روز قبل از نزول سورهء كهف بوده است ، و در خبر ابن اسحاق هم به فترت اشاره شده ، جز اين كه مدت قطع وحى را پانزده شب مىداند .